تبليغاتX
اشم وهو وهیشتم استی

اشم وهو وهیشتم استی

زرتشت

زرتشت و پیروانش می خواستند روش کشاورزی و شهرنشینی را جایگزین شیوه دیرینه یعنی طریق بیابانگردی و شکار نمایند . کشاورزی لازمه اش،استقرار در مکانی معین بود که تمدن و فرهنگ را به وجود می آورد.

زرتشت،در مورد خیر و شر مردم شیوه بی طرفی پیشه نکرد و با تمام قوا در اشاعه راستی و آیین نیک،پیکارگر بود.از مزدا می طلبد تا در پرتو آن،بر دشمنان و دروغ پرستان پیروز شود.وی از گروه مخالفان،با عناوینی چون:راهزنان،دروغپرستان و دیو یسنان یاد می کند و آرزویش آن است که هر چه زودتر بر آنها پیروز شود.

از دیگر اهداف زرتشت،مبارزه با قربانی کردن چارپایان سودمند در مراسم های مذهبی دیو پرستان بود.زیرا میدانست که اساس کشاورزی آن روز را شخم زمین و گاو،که عامل آن است،تشکیل می دهد.زرتشت فقر مردمان و اثرات گرسنگی و قحطی را بر زندگانی کشاورزانی که همه امیدشان به برکت زمین بود را میدید و از نیروی حیوانات سودمند در زندگی کاری کشاورزان آگاه بود اما مردمانش جهل مذهبی داشتند و در عین فقر ، حیواناتشان را که منبع درآمدشان بود را با دستان خود به دست کاویها و کرپنها میدادند تا در راه ایزدان قربانی شوند.زرتشت دانست که ریشه اصلی تمام این گمراهی ها در چندگانه پرستی است که میراث نیاکانشان بود.پس تمام نیروی خویش را مصرف کرد تا وحدانیت مزدا را به اثبات برساند. زرتشت از الفاظ کرپن ها و کاوی ها به عنوان دو دسته از روحانیون و مبلغان دیویسنان نام می برد که خواهان قربانی چارپایان هستند.در واقع کاوی ها و کرپانها با تسلط خود بر مردم می کوشیدند تا آنها را در آیین قدیمی نگه دارند،تا مبادا آیین راستی پذیرند.پیامبر از آنان به تلخی یاد کرده و میگوید:"نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با آموزش های خود مردم را از کردار نیک، منحرف می سازند." (یسنا-هات32-بند12) و در جایی گوید:"کرپن ها نمی خواهند در برابر قانون زراعت،سر اطاعت فرود آورند.برای آزاری که از آنان به چارپایان می رسد،تو داوری خود را در حقشان آشکار ساز." (یسنا-هات51-بند10)

 زرتشت نه تنها با قربانی کردن،بلکه با بیشتر شعائر دیو یسنان ،مخالفت نمود.او مستی های مذهبی را تحریم کرده گوید:"کی ای مزدا اشراف به رسالت پی خواهند برد؟کی این شراب کثیف و سکر آور را برخواهی انداخت؟از آن چیزی که کرپنهای زشت کردار و کاوی های بد رفتار از روی سودجویی،مردم را می فریبند. " (یسنا-هات48-بند10)

شخصیت فکری زرتشت

سخن از شخصیت زرتشت اندکی دشوار است.آنجا که پیامبرآریایی گوید:"ای مزدا.خواهشم از شما این است که درماندگان و بیچارگان را دست گیرید."(یسنا-هات34-بند5)در واقع اوج آرزویش را بیان می کند.او هم یک مصلح بود.تقاضایش از درگاه مزدا هدایت مردمان است.نه درخواست تنعمات بهشتی میکند و نه می خواهد از آتش دوزخ،رهایی یابد. نه وعده نماز و قربانی و مراسم و شعایر آنها را به مزدا میدهد و نه درخواست حکومت و مال میکند،بلکه تمنای او آن است که راه راستی نیک گرایی  و پاک منشی را هر چه روشن تر،به او بنمایاند.او،دین خود را در گرو بهبود و اصلاح ساختار اخلاقی مردم می دانست.

زمانی فرا میرسد و او خودش را معرفی میکند.

وهومن یا صفت پاک منشی اهورا مزدا،از او می پرسد که تو کیستی؟

پس من(زرتشت)به او گفتم :نخست منم زرتشت. و تا به اندازه ای که نیرو دارم،دشمن دروغپرست و یک پشتیبان نیرومند از برای دوستداران راستی خواهم بود.

زرتشت در هیچ کجا خود را موجودی ماورایی و غیر طبیعی معرفی نمی کند و همان شعار"انا بشر مثلکم" را سر می دهد.

آنجایی که در اوج نا امیدی است، تقاضایش از مزدا تنها هدایت مردمان است: " کی ای مزدا سپیده دم به در آید و نوع بشر به سوی راستی روی کند؟ "

او بنیانگذار یک انقلاب کشاورزی در عصر خود بود.با ترویج شهرنشینی و منع قربانی حیوانات مفید در کشاورزی،تقریبا توانست به این مهم دست یابد.

اصل خرد گرایی و اندیشه سالاری که درآن عصر و درآن قوم مطرح شد،موجب شگفتی است.آنجا که میگوید:"نیک بشنوید با گوشهایتان.به آن دو بنیاد راستینی که برای شما می گویم.با خردمندی بسنجید برای خود و با دقت برگزینید یکی از دو راه نیک و بد راکه کدامیک به نیک فرجامی می انجامد.پیش ازآنکه وقت بگذرد و در پایان،دچار افسوس شوید." (یسنا-هات30-بند12)

اصل خرد گرایی،آنچنان در گفتار زرتشت،مشهود است که حتی بزرگان تاریخ ساز اروپا چون فردریش ویلهلم نیچه را بر آن داشت تا در کتابی تحت عنوان "چنین گفت زرتشت" خود را مرید فکری پاک پیامبر آریایی معرفی کند.

انقلاب دینی زرتشت

در حقیقت،زرتشت،در میان قوم طبیعت پرست خود،نمی توانست به یکباره،همه چیز را رد کرده و فقط به تبیین مزدا بپردازد. باآنکه تمام تلاشش را در این راه صرف کرد.اگر تنها از مزدا میگفت و دیگر ایزدان را به کلی نابود می ساخت،هیچگاه دینش با پذیرش مردم روبرو نمی شد وامروزه ،حتی نامی هم از زرتشت نمی دانستیم.وی ناچار،برای اینکه مسائل بنیادی و اساسی آیین جدیدش را گروه مردمان پذیرا شوند مجبور بود تا با پذیرش پاره ای از اعتقادات بی خطرتر آیین پیشین،به اصلاح آنها و کل آیین پیشین پرداخته و پیروان آن را،به سوی کردار و گفتار و پندار نیک ،هدایت کند.

در جامعه بسته آن زمان که  سالیان بسیار درازی را با چند خدایی سپری کرده بودند و دستگاه دینی چند خدایی گرایان نیز تشکیلات مذهبی سود رسان برای کاهنان را بوجود آورده بودند نفی تمام پشتوانه تاریخیشان، بسیار بسیار دشوار بود. آن هم برای قومی که خود را آریایی و پاک و نجیب می دانست.

البته زرتشت،هیچگاه در گاتای اوستا،که کلام خود اوست،از خدایان،نامی نمی برد ولی در آینده ای نه چندان دور از زمان پیامبر،میترا،ناهید، آذر، بهرام، رام، باد ،گوش ،ماه، اشتاد ،ارت، هوم و...... با عنوان ایزدان،در دین نو وارد شدند.اما نه با آن هیبت روزگاران پیشین.

آنها تکیده شده بودند.بسیار تنزل یافته تر از مقامهای سابقشان بودند.آنها از مقام خداوندی و آفریدگاری،به مقام فرشتگی مزدا،و مخلوق او و تحت امر او تنزل یافتند.مثلا تیشتر خدای باران تبدیل شد به فرشته ای که از جانب مزدا، موکل است بر باران و مزداست که او هم هست.

اگر امروزه،قصد مقایسه آیین ابتدایی زرتشت را با آیینهایی که می شناسیم،داریم،باید در نظر بگیریم که واژگانها و کلماتی که در آیین های متفاوت کاربرد دارند،گاهی می توانند بسیار با یکدیگر،در تضاد باشند.درآیینی،پرستش مفهوم عبودیت و اطاعت کردن برای پروردگار را می دهد ولی در آیین مزدا،مفهوم بزرگداشت و گرامی داشت را میرساند.

پس نباید بر پیامبر آریایی ایراد بگیریم.چرا که همین دگرگونیهای به ظاهر اندکی را هم که در قوم آریایی به وجود آورد،هر کدامشان،تاثیر ژرفشان را بر آن تمدن،باقی گذاشت که انکار آنها،از مصادیق عناد یا عدم آگاهی است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

کتاب اوستا،پیام زرتشت به تمامی بشریت بود.کتابی لبریز از امید و وارستگی. این پیام چشمه جهان بخشی است که تشنگان معرفت را سیراب می کند.اوستا در مجموع، یکهزار فصل داشته است و مشتمل بر 21کتاب می بوده.

پلینی گوید که زرتشت مجموعا دو میلیون بیت تصنیف کرد.اوستای هخامنشی 815 فصل داشته است.در زمان ساسانیان فقط347 فصل ان گردآوری شد.امروزه حتی ربع اوستای زمان ساسانیان را هم در دست نداریم.

اوستا را با لفظ های "استا" و "وستا" و "افستا" و "پستاک" و "اوستاک" نیز خوانده اند.

اوستای کنونی مشتمل بر 5 دفتر است که درباره هرکدام توضیح خواهیم داد:یسنا-ویسپرد-گاتها-یشتها-خورده اوستا و وندیداد.

در سراسر اوستا زرتشت به پیروانش سفارش میکند به پاکی روح و پاکی تن و پاکی عناصر و مساکن و پاکی هر آنچه که مربوط به زندگی است.

اوستا،یکی از شامخترین قلل فکری انسانی و مایه مباهات نوع بشر است.

پروفسور جکسون در هنگام بحث در مورد اوستا گوید:"کتب مقدس کمتر مردی،دارای چنین ادراک روشنی از درست و نادرست می باشد و کمتر کتاب مقدسی چنین تصور اخلاقی از«وظیفه» دارد،که در کتاب مقدس زرتشتی ذکر گردیده. کمتر کیشی وجود دارد که با این قوت لزوم پاکی برای جسم و روح را تلقین بنماید."

در برخی از کتب پهلوی،امده است که زرتشت،به فرمان گشتاسپ کتاب اوستا را همراه با تفسیر(= زند) آن بر روی پوست گاو یا بر الواح زرین نوشت و آنرا در گنج شاهی یا خزانه آتشکده سمرقند نهاد.

در کتاب چهارم دینکرد آمده است که دارا پسر دارا (یعنی داریوش سوم هخامنشی336-330پیش از میلاد) فرمان داد که همه اوستا و زند را در دو نسخه یکی در خزانه شاهی و دیگری در "دز نبشت" نگاه دارند.در روایت دیگری از دینکرد امده است که زرتشت به دستور گشتاسپ،تعلیمات خود را به کتابت آورد که که با آمدن اسکندر مقدونی، نسخه ای که در دزنبشت بود به دست رومیان افتاده و آنرا به زبان یونانی ترجمه کردند.

بلاش، پادشاه اشکانی(51-80 میلادی)، فرمان جمع آوری اوستا و زند را داد.بعدها اردشیر بابکان(226-241 میلادی)به راهنمایی "تنسر" که موبد زمان بود همه آن تعلیمات را به دربار خواست.آنچه معتبر بود را، پذیرا شده و بقیه را کنار نهاد.در مرحله بعد شاپور پسر اردشیر(=شاپور اول241-272میلادی)کتاب هایی را که در اصل،منشعب از دین بودند باز گرد آورد و آنها را با دین تطبیق داد.به دستور او نسخه ای از هر چه درست بود به گنج شاهی سپرده شد.بعدها شاپور پسر هرمز(=شاپور دوم309-379میلادی)دستور داد تا باز ، بر کتب دینی گرد آوری شده، تحقیق شود.از همین رو آذر باد مهراسبندان(یا آتر پاد ماراسپندان در آثار دینی زرتشتی)رئیس موبدان زمان، متحمل آزمایش دینی شد و بنا به روایات بر سینه او،روی گداخته ریختند و از آزمایش، پیروز به در شد.وی، اهل فرق و نحل گوناگون را از بد دینی و انحراف ، بر حذر داشت.

در واقع، صورت مکتوب اوستا و زند و خط آن، به خود زرتشت بازمیگردد که پس از پراکنده شدن اوستا بر اثر حمله اسکندر مقدونی ، چندین پادشاه ایرانی، درصدد جمع آوری و تدوین مجدد آن برآمدند.در نامه تنسرآمده است که اسکندر گجستگ(= ملعون)رومی، کتاب دین را که بر دوازده هزار پوست نوشته شده بود،در استخر(=شهری در نزدیکی شیراز کنونی) سوزانید و یک سوم آن، در دلها بماند.

طبری، مورخ بزرگ اسلامی، گوید:"زرتشت کتابی را بر گشتاسب عرضه داشت که می گفت خدا بر او وحی کرده است.آن را بر دوازده هزار پوست گاو نوشتند و برآن پوسته نوشته ها کنده شده بودند و با زر منقش شده بود. " دیگر مورخینی چون ثعالبی-مسعودی-مقدسی-ابن مسکویه و ابن بلخی نیز روایاتی مشابه طبری آورده اند.

تصویری از یک نسخه کهن اوستا موجود درموزه بریتانیا

یسنا

در اوستا "یسن" معادل "یجن" در سانسکریت معادل یزشن پهلوی به معنی ستایش و پرستش است.

یسنا ،اولین بخش از کتاب اوستاست که دارای هفتاد و دو"هات" یا"ها" می باشد که همان مفهوم بخش و فصل را می رساند.هر بخش، از چند بند تشکیل شده است.بیشترین هات 32 بند و کمترین هات 3 بند دارد.زرتشتیان، بند مقدسی را به کمر می بندند به نام" کستی" که از هفتاد و دو تار نخ و در اصل پشم چارپایان اهلی بافته می شود که اشاره به 72 هات یسنا دارد.

در مراسم دینی ،سرودهای یسنا با همخوانی دو موبد تلاوت می شود.بخش مهمی از یسنا را گاتها تشکیل میدهند.یسنا بیشتر جنبه تقدس دارد. سرودهای ستایش است ، از برای ایزدان در معنی وسیع کلمه.

گاتها

قدیمی ترین و مقدس ترین قسمت اوستا، گاتا می باشد که خود را در میان یسنا جای داده است.در اوستا گاتا، در پهلوی گاسان، و در سانسکریت گاثا گویندکه عبارت است از قطعات منظومی که در نثر باشد.گاتای اوستا به دلیل موزون بودنش به این نام موسوم شد یعنی سرود و شعر.

گاتا سخن شخص زرتشت می باشد. در اوستای ساسانیان، گاتا در ابتدای نخستین نسک گانیک که موسوم به "ستوت یشت"بود، جای داشت.می توان گفت که تقریباً تمام گاتای زمان ساسانیان،اینک موجود است.

هفده هات از یسنا، گاتا ها را نمایانند که این 17 سرود، چه از لحاظ زبان و چه دستور زبان و چه شیوه سرایش و گفتار و از لحاظ مضامین و محتوای خود، کاملا نمایان و قابل تشخیص می باشند. از هات28 تا34 و از هات43 تا51 و هات 53 گاتا ها می باشند.

گاتها پنج قسمت دارند:"اَهنود-اشتود-سپنتمد-وهوخشتره-وهیشتو اشت"

ویسپرد

دومین قسمت از اوستاست.معنی آن "همه محافظان و نگهبانان معنوی" یا "همه ردان سودرسان"        می باشد.در آیین زرتشت ،آنچه که نیک و سودرسان و زندگی ساز و شادی افزاست "رد" یا"رتو" خوانده شده است.چنانکه اهورامزدا "رد"است و زرتشت نیز "رد"است و افراد نیکوکار نیز می توانند به مقام"رد" برسند.در واقع در آیین مزدایی،همه آن چیز هایی که عالی و مفید و به کمال است"رد" از نوع خودش است.

می توان گفت ویسپرد سپاس نامه ایست که نیاکان نامبردار و پارسای ما برای بخش های ایزدی،به پیشگاه دادار مهربان آورده اند.ویسپرد در انشا همانند یسناست(به جز پنج سرود گاتا).به ویژه به هات های 1 تا27 بسیار نزدیک است. به راستی، ویسپرد همان یسناست اما رساتر از آن و در آن، بیشتر از یسنا نمایندگان هریک از آفریدگان نیک اهورا مزدا به نام رتو یا رد یاد شده اند.

کتاب ویسپرد کتاب مستقلی نیست، بلکه پیوست به یسناست.هر یک از فصل های ویسپرد را "کرده" گویند.اوستای گلدنرویسپرد را به 24 پخش تقسیم کرده است.گزارش پهلوی ویسپرد را به 3300واژه برآورد کرده اند.

یشت ها

بخش سوم از اوستاست.این کلمه، در اوستا "یشتی"امده است و از ریشه کلمه یسناست و در معنی نیز، با آن یکسان است.

اوستا 21 یشت دارد .هر یک از یشت ها، دارای چند فصل می باشند که آنها را "کرده"گویند.نام یشتها بیشتر،نام ایزدان است.

بی شک در قدیم ،از برای هر یک از امشاسپندان و ایزدانی که اسامی آنان در سی روز ماه است، یشتی  موجود بوده است.

اگر عهد نگارش یشتها را پیش از قرن هشتم پیش از میلاد بدانیم، به خطا نرفته ایم.

یشتها عمده ترین و جالب ترین و پر بار ترین آثار و اسناد مکتوب در مورد پژوهش  و مطالعه دین کهن ایرانی پیش از عهد زرتشت است.

از جنبه تعریفی، یسنا مراسم ستایش و پرستش است که با "میزد" یا نذر و فدیه انجام می شود. در حالی که یشت مراسم نیایش و ستایش خداوند و مظاهر طبیعی و عناصر است.نخستین یشت کنونی هرمزدیشت و آخرین یشت باقیمانده ونندیشت است.

 

خرده اوستا

چهارمین بخش از اوستای موجود ،خرده اوستاست.در پهلوی "خورتک اوستاک" یعنی اوستای کوچک آمده است.این قسمت از نامه مینوی، دارای ادعیه ایست از برای بهدینان. این کتاب ،شامل ادعیه ای از نیایشها و نمازها و درود های زمان های مبارک و جشن های دینی سال  و روزهای مهم دینی است.

در سنت زرتشتیان است که خرده اوستا را موبد"آذرپاد ماراسپندان"که در مقاله  های پیشین ذکرش رفت ، در زمان ساسانیان گرد اورده است.

وندیداد

وی دئو داته یکی از پنج بخش اوستای ساسانی است.نوزدهمین نسک از اوستای ساسانیان می باشد.معنای آن "قانون ضد دیو" است.این کتاب ، با سایر بخشهای اوستای موجود یعنی یسنا و یشتها و ویسپرد و گاتها و خورده اوستا هیچ همانندی نداشته و نوعی بیگانگی موضوعی دارد.

مطالبش از 22 فرگرد تشکیل شده است و اغلب شرایع و احکام مغان پیش از زرتشت است که با افزودن نامهای مزدا و زرتشت به آن ،در زمان ساسانیان، به اوستای آنان وارد شد.

در واقع، این کتاب، تصویری از دین مخدوش زرتشتی ساسانی است که در همان زمان هم تدوین شد.

احکامی بسیار سخت و آدابی وسواس گونه دارد.از نظر زرتشتیان متاخر، این کتاب را نباید جزء کتب دینی مقدس مزدیسنان به شمار آورد و تنها می تواند از جنبه تاریخی زمان ساسانیان مورد بررسی قرار گیرد.

اوستا شناسی در اروپا

امروزه ایران شناسی و در جزو آن آیین مزدیسنا در اروپا، علم بزرگی گردیده است.اکنون یکصد و پنجاه و پنج سال(البته از زمان نویسنده که این مقاله در 29 مه1926 برابر با 7 خرداد 1305 شمسی نوشته شده است.)از تاریخ انتشار ترجمه فرانسوی اوستا که به توسط "انکتیل دوپرون"انجام گرفت می گذرد.

هفتاد سال پیشتر از انکتیل دانشمند انگلیسی "توماس هید"کتابی در خصوص مذهب ایران انتشار داد و این کتاب سبب آن شد که انکتیل با هزینه زیادی خود را به هندوستان رسانده و به وسیله پارسیان سورت با اوستا آشنا گردید.

در واقع این علم را فرانسوی ها گشودند.62 سال پس از انتشار اوستای انکتیل ، دیگر دانشمند فرانسوی "بورنوف"ترجمه و توضیحات یسنا را منتشر ساخت(1833میلادی). و از این تاریخ به بعد، اوستا شناسی ، پایه استوار علمی گرفت.بعدها این علم به توسط آلمانی ها به حد کمال رسید.بارتولومه- هرتل- هارلز-هوگ-  اشپیگل از بزرگان علم اوستا پژوهی در آلمان بودند که کمال این دانش مرهون زحمات این بزرگان بود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

همانگونه که پیش تر گفتیم، شکل قدیم آیین آریایی،با فدیه دادن،قربانی،مراسم باده گساری مقدس و پرستش خدایان بسیار همراه بود و سرزمینی که زرتشت در آن بر انگیخته شد هم از این امر،مستثنی نبود.

شهر نشینان و زارعان در اقلیت بودند و چون زرتشت به سوی مردمان رفته آنها را به پرستش اهورا مزدا  - خدای یگانه- و ترک اداب پیشینیان، دعوت کرد،سخنانش در جمع، کارگر واقع نشد.

براستی چه سخن درستی است که پیامبران،همیشه در شهر خودشان پذیرفته نمی شوند و با بیشترین دشواری ها روبرویند.تنها تنی چند از خاندانش به او گرویدند.

مطابق روایات،نخستین پیرو صدیق و وفا دار او،"مدیو ماه"

 Maiδyoi mâwangh پسر "آراستی"بود که نسبت پسر عمویی با زرتشت داشت.

چون زرتشت آغاز رسالت کرد،متنفذان و روحانیون و نجبا که وی را مبتدع و رافضی میشمردند،انجمن کرده و به تبعیدش حکم دادند.

پیامبرآریایی،رسالت خود را در آن میدانست که بسیاری از قیودی که انسان را در بند نگاه می داشت را بگسلد و اساس خرافات  و آیین قدیم و نفوذ کاهنان را در توده های مردمش بر اندازد.

زرتشت با روشنی وضوح و اراده،آدمی را می ستود.جبری وجود نداشت که با آن،سرنوشت انسان،بالا و پایین شود.اصالت کار و کوشش و فعالیت مطرح بود.شرافت آدمی درآن بود که بنده دیگری و تحت استثمار دیگران نباشد.بلکه اندیشه و خرد خود را راهنما قرار دهد،نه آنکه تسلیم زورگویی فرادستان و احکام جزمی کاهنان شود.

میگفت خدای یگانه مزدا اهوراییست که به انسان خرد داده تا نیک را از بد تمیز دهد و در صف نیکان قرار بگیرد.بزرگان و کاهنان که منافعشان با این سخنان در تعارض بود،حکم به اخراج وی از زادگاهش دادند.هنوز، زود بود تا مردمان به کنه گفتار وی پی ببرند.   بیداد شدگان به بیدادی آموخته شده بودند و بیدادگران،خود را برحق و بجا می دانستند.

آنجاست که پیامبرآریایی،به درگاه مزدا گله می کند:"به کدامین خاک روی آورم؟به کجا رفته و پناه جویم؟اشراف و پیشوایان از من کناره می جویند و از برزیگران نیز ناخشنودم و از پیروان دروغ که فرمانروایان شهرند.به من بگو که چگونه توانم تو را خوشنود سازم،ای مزدا"(گاتها-یسنا-هات 46-بند1)

به هر حال،ناگزیر به مهاجرت بود.از سروده های زرتشت می فهمیم که وی از طبقه کشاورزان بوده است و جزء طبقه عامه مردم محسوب می شد و اینکه روایات دینکردی پوروشسب پدر زرتشت را از طبقه رییسان قوم یاد کرده اند،مبالغه ای است از جانب گروه مومنان.زیرا ناکامیش را در اثر کمبود ثروت و گله،می داند.

به هنگام تبعید، پیامبر آریایی مظلومانه فریاد سر می دهد که:"کی ای مزدا،سپیده دم،به در آید و بشر به سوی راستی گراید؟کی نجات دهنده بزرگ با گفتار پر حکمت خویش به مراد رسد؟ کدامند کسانی که وهومن(= پاک منشی) به یاری آنان اید؟ زهی امیدوارم که آن را نصیب من گردانی ای اهورا."(گاتها-یسنا-هات46-بند3)

مهاجرت پیامبر آریایی با خاندانش که شامل پدر و مادر و پسران و دختران و عموزاده اش مدیو ماه و شاید معدودی از پیروان همراه بود.آنها از موطنشان که در  شمال و ایرانویچ Airyna vaeja

واقع بود،به سوی جنوب شرقی روان شدند.

هنگام مهاجرت،فصل زمستان بود و توفان و بوران در گرفته بود و سرمای هوا به نهایت درجه می رسید.زرتشت،خواهش پناهندگی به خانه Pereto zemo را داشت اما آن شخص،از پذیرش او امتناع کرد.(طبق مندرجات یسنا- هات 51-بند 3)

پیامبر،به خطه پادشاهی گشتاسپ می رسد.در آن سرزمین،به کاخ شاه رفته و ملاقات با او را خواستار می شود. در ملاقات از آیین نو،شیوه راستی،خدای نادیدنی یگانه،بیهودگی آیین شرک و مراسم سخیف آن،سخن می گوید و از گشتاسپ یا ویشتاسپ دعوت میکند تا به دین اهورایی وی در آید.

گشتاسپ،پاسخ را به مناظره در مجلس بحث با کاهنان وامی گذارد.زرتشت چند روز با کاهنان مناظره کرد و آنان را متقاعد به آیین خود نمود. گشتاسپ هم که در تردید به سر می برد،جاماسپJâmâspaوزیر حکیمش را امر میکند تا عقاید زرتشت را بکاود.جاماسپ،خود فریفته و شیفته اصول اخلاقی آیین نو می شود و دین می پذیرد.گشتاسپ نیز پیمان،نقض نکرده و دین می پذیرد.فرشوشترFrašaoštra برادر جاماسپ نیز دین تازه پذیرفت و بدین شکل،ناگهان دین زرتشت عمومیت یافت.

اینک،روزگار پیری زرتشت است.آرمان های پیامبر،اندک اندک،تحقق می یابند.

اندیشه نیک"Humata"گفتار نیک" Huxta"و رفتار نیک"Hvaršta" اساس دین و برتری مردمان بر یکدیگر شده بود.پوروچیستا .... دختر زرتشت،به ازدواج جاماسپ در می اید و موقعیت پیامبر را در آن سرزمین،تحکیم می بخشد.

با گذشت زمان،آن هنگامی که هفتاد و دو سال از عمر زرتشت گذشت،وی گشتاسپ را از دادن باج و خراج به تورانیان منع می کند.چون گشتاسپ از در آزادگی بر تورانیان وارد شد،جنگی میانشان در گرفت.در روایات آمده که ارجاسپ،پادشاه تورانی،در دومین هجوم خود به بلخ،صدمه زیادی به آنجا وارد کرد.در این هنگام،گشتاسپ، در پایتخت نبود و چون ایرانیان هزیمت یافتند،زرتشت در آتشکده"انوش آذر"بلخ ،در حال دعا برای سپاه ایران بود که یک تورانی به نام" توربرادروشTurebâdruŝ" از پشت به وی حمله ور شده، و پاک پیامبر آریایی را به شهادت می رساند.

و بدین ترتیب طومار زندگی هفتاد و هفت ساله  پیامبر،پس از آن همه گرفتاری و کوشش، در نوردیده شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

انسانهای نخستین به این تفکر رسیدند که نیروهایی خارج از درون خودشان وجود دارد که بسیار قوی هستند و باید با این نیروها،به جهت دوام خودشان،ارتباط برقرار کنند.او را سر لطف آورده و با پیشکشها و قربانیها،خشم او را خاموش سازند.

امروزه، نشانه هایی از آیین های کهن آریاییها را در کتب آریاییهای هندی می توان مشاهده کرد.ایشان،قوای طبیعت را می پرستیده، آنها را "دوا" میگفتند که کلمه دیو از همین ریشه می باشد.دواها تجسم نیروهایی طبیعی،چون خورشید و ماه و ستارگان و آب و باد و خاک و آتش و .... می بوده اند.

بسیاری از محققین،آریاییها را میترا پرست می دانسته اند . البته بی شک، میترا تنها خدای آنها نمی بوده است.آریاییها نیا پرست هم بوده اند و قوم و اجداد خویش را می ستوده اند.

در آغاز،ایندیرا از مهمترین خدایان آریاییها بود. اسیس گوید:"ایندیرا مهمترین خدای آریاییهاست که ایزد جنگ محسوب می شود."

در آیین آنها از الهه یا ایزدان مونث خبری نبود زیرا پیوسته با خشونت و قتل و غارت و تخریب سر و کار داشتند.

از مهمترین شعایر و آداب آنها،قربانی بود که آنرا می سوزاندند تا آتش و دودی که از آن، به آسمان میرود،به خدایان رسد.آنان عقیده داشتند که با اجرای مراسم قربانی، میان خدایان و قربانی دهندگان عهدی بسته می شود که خدایان موظف هستند آنرا ادا کنند.

همزمان،خدای سوما(=هومه ) نیز که پروردگار شراب مقدس بود،بر اهمیتش افزوده می گردد.کاهنان نیز که مجریان نیایش خدایان و قربانی کنندگان بودند، حالت تقدس به خود گرفتند.

آریاییهای نخستین، هم از برای خدایان سودرسان و هم از برای خدایان زیانکار و ناسودمند،قربانی و نذر و فدیه می آوردند.تا هر خدای سودرسان آنها را مورد لطف ،قرار داده و هر خدای زیانکار نیز، آنان را مورد خشم و غضب قرار ندهد.

از دیگر خدایان آریایی هستند، ائیریمن ،هااوما ورثرغنه(= بهرام) ،نئیریو سننه،وایو،اوسته،اردویسورا آناهیتا(ناهید)،دیا اوه....

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

فروردین, یگانه جشن ایران قدیم است که تا به امروز پایدار مانده و بزرگترین عید ملی ایرانیان شمرده میشود.از سایر عیدهای بزرگ ایران قدیم چون مهرگان و سده نام و نشانی نیست ولی فروردین ,با خصایص دینی خود معمول است.
ابوریحان بیرونی در اثار الباقیه صفحه 234 راجع به ماههای زرتشتیان سغد مینویسد:"نخستین ماه سال نزد انان نامزد است به نوسرد.....هفتمین ماه سال انان فغکان. روز اول این ماه نزد انان جشنی است نامزد به نیم سرده که به معنای نیمه سال میباشد."از این کلمه پیداست که در ایران قدیم پیش از نفوذ تقویم دینی اغاز پاییز فصلی که سرما اغاز میشود شروع میشود, اول سال یا نوروز بوده.چنانکه برخی مستشرقین عقیده دارند سال هخامنشی از ماه باگ یادیbag yadi  شروع میشده وبعدها بجای جشن باگ یادی جشن مهرگان که در هنگام انقلاب شتوی در شانزدهم مهرماه می افتاده جشن بزرگ ایران قدیم بوده و چندین قرن پس از استیلای عرب نیز از اعیاد بزرگ بوده است.تقویم اوستایی ظاهرا از اواخر سلطنت داریوش بزرگ در میان سالهای493تا486 پیش از میلاد مسیح رواج یافت و معمول شدن جشن مهرگان بجای نوروز       باگ یادی از همان عهد است.
جشن فروردین اوقات نزول فروهرهاست از اسمان برای دیدن بازماندگان.نظیر این جشن در سایر ادیان قدیمی و جدید موجود است و انرا عیداموات گویند.در نزد هندوان ستایش نیاکان پیتارا pitara شباهتی به فروردگان ایرانی دارد.رمی ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس manes پروردگارانی تصور کرده فدیه تقدیم انان میکردند و در قبرستانها در ماه فوریه عیدی برای مردگان میگرفته اند.
همانگونه که در تورات سفر پیدایش باب اول امده که خدا در مدت 6روز زمین و اسمان و انسان و گیاه و... وهمه چیز را افرید . در روز هفتم بیاسود در سنت مزدیسنان خلقت جهان و جهانیان در شش بار بوده ولی نه بسان یهوه در یک هفته,بلکه در مدت یک سال.در فصل25بندهش امده:"اهورامزدا میگوید که خلقت عالم در 365روز به توسط من انجام گرفت و شش جشن گهنبار در هر سال قرار داده شده است."

مدیوزرم- میدیوشهم- پتیه شهیم- ایاسرم- میدیارم -همسپتمدم

همسپتمدم که اخرین گهنبار است در اخرین روزکبیسه سال که وهیشتواشت مینامند واقع میشود.هریک از جشن های گهنبار 5روز طول میکشیده.
ششمین گهنبار(همسپتمدم)از روز 26 اسفند تا به اخرین روز پنجه وه(خمسه مسترقه)ادامه داشته.چنانکه در فروردین یشت فقره 49 میگوید:"فروهرهای مقدس و نیکو توانای پاکان را میستاییم که در هنگام همسپتمدم از ارامگاهان خویش پرواز نموده در مدت 10 شب پی در پی در اینجا به سر برند".امروزه در ایران نوروز اغاز سال است.انزمانی که خورشید داخل برج بره میشود.
از دیدگاه نجومی این روز مقارن با اعتدال ربیعی است.یعنی روزیکه خورشید بر مدار استوا قرار میگیرد و روز و شب با هم برابر میشوند.بی دلیل نیست که از طرف سازمان ملل متحد این روز را" روز زمین" نامیدند.(۲۱ مارس )
مراسم نوروز همیشه با خواندن دعا و زمزمه اغاز میشود.شاهان هخامنشی در این روز در تالار اپادانا در تخت جمشید شیراز با عام میدادند و نمایندگان کشورهای خارجی و....به حضور شاه بار می یافتند.هدیه میدادند و میگرفتند.داریوش بزرگ در نوروز هر سال به معبد بابل میرفت و دست رب النوع بابل را میگرفت.
شاهان ساسانی با جامه ابریشمی در بارگاه مینشستند و موبدان موبد با سینی بزرگی که در ان نان و سبزی و شراب و انگشتروشمشیر و قلم و دوات بود با اسب و باز شکاری به پیش شاه می امد و شادباش میگفت.
پس از چیرگی تازیان, نوروز, باز از درون فرهنگ ایرانیان که همچون اتش زیر خاکستر بود بیرون زد و حتی به دربار برخی از خلفای بیدادگر تازی نیز راه یافت. چنانکه عمربن عبدالعزیز خلیفه اموی و معتضد عباسی با تقلید از ساسانیان جامه زربفت میپوشیدندو روی تخت می نشستندو سپس یک فرد خوش صدا بنام امیرنوروزی یا میمنت اجازه ورود میخواست و شادباش میگفت.
نوروز در دربار دیلمیان و غزنویان و سلجوقیان و پادشاهان عثمانی نیز بازار گرمی داشت.
از زمان ساسانیان بود که 25 روز پیش از نوروز بر روی 7ستون گلی غله و حبوبات می کاشتند و هر کدام محصولش خوب میشد, باور بر ان بود که محصول ان سال ان بذر خوب خواهد بود.سفره 7سین اشاره دارد به 7 امشاسپند.اتش, ایینه, اوستا, گلاب پاشی, نقل سفید, ظرف اب, اویشن, شاخه های سرو ومو, وانار و اجیل و.... همه مفاهیمی نمادین دارند.
جشن نوروز به بسیاری از کشورها رسوخ کرد.از شرق تا مغولستان در اسیا ,و از غرب تا مصر و زنگبار در افریقا.
اکبر شاه در هندوستان ,در سال1584 نه تنها نوروز و مهرگان را جشن گرفت, که گاهنامه ایرانی-زرتشتی با نامهای فروردین و اردیبهشت و.... را جانشین نام ماههای تقویم اسلامی کرد.
مزدا اهوا اگاه است از ان کسی که (چه مرد و چه زن)در میان موجودات ستایشش بهتر است برحسب راستی.اینچنین مردان و اینچنین زنان را ما میستاییم.(ینگهه هاتام)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

مهر در اوستا میثراmithraو در پارسی باستان و سانسکریت میتراmitra آمده است.میترا در اوستا به معنای پیمان و معاهده است. همچنین نام فرشته ی فروغ یا روشنایی نیز می باشد.در گاتها یک بار در اشتودگات( یسنا 45 بند 5 ) به معنی پیوند و بستگی و تعهد بکار رفته.

میترا در ریگ ودای هندوانrigveda واژه ی خنثی بمعنی دوست ( دوستی ) است و واژه ای مذکر می باشد و نام یکی از پروردگاران بزرگ آن آیین است.

در فارسی از مهر معنای خورشید نیز بجای مانده و نیز نام هفتمین ماه سال و شانزدهمین روز از هر ماه.

مسعود سعد سلمان شاعرسده ی پنجم می گوید:

*روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان                      مهربفزای ای نگار مهرجوی مهربان*

در سنت دیرین ایران در مهر روز از ماه مهر فریدون به بیوراسب یا اژدهاک ( ضحاک ) دست یافته او را در کوه دماوند به زندان افکند.آن روز را به یاد پایان فرمانروایی دشمن و آغاز شاهی فریدون جشن گرفتند.فردوسی در مورد فریدون گوید:

بفرمود تا آتش افروختند                                          همه عنبر و زعفران سوختند

پرستیدن مهرگان دین اوست                                     تن آسانی و خوردن آیین اوست

کنون یادگار است ازو ماه مهر                                  بکوش و برنج ایچ منمای چهر

در آیین پادشاهان ساسانی بود که در روز مهرگان ( مهر روز از مهر ماه ) تاجی خورشید سان که به چرخی استوار است به سر می گذارند و درین روز برای اینان بازاری بر پا می کردند.

مهر ایزد فروغ و جشن وی مهرگان راه چندین هزار ساله پیموده.

از روزی که نام مردم آریایی نژاد در تاریخ جهان یاد گردیده با نام خداوند نگهبان آنان متیرا mitra         یاد شده.در نگاشته ای به خط میخی و زبان هتیتhettit که در تابستان 1906 میلادی بدستیاری وینکلر آلمانیH.winckler در بوغازکویboghaz-koi ترکیه کشف شد نام میترا با 3 پروردگار آریایی دیگر دیده می شود.

پس از بر انگیخته شدن زرتشت و رواج دین یکتاپرستی در ایران گروه ایزدان دیرین از خدایان گمراه کننده یا دیوها به شمار آمدند.از گروه پروردگاران پیش از زرتشت از برخی از آنان در اوستایی که اکنون باقیمانده نامی بجای نمانده.از آنان است وارونا varuna که در " ودا "veda در ردیف ایندیراindraو میتراmitra و اگنیagni ستوده شده است.در میان گروه پروردگاران دیرین میترا دیگر باره جای خود را در آیین مزدیسنا باز کرده و از ایزدان یا فرشتگان بزرگ شمرده شده است.

در نامه ی آسمانی ریگ ودای هندوان آمده : " کسی که میترا ( = دوست ) خوانده شده مردمان را به هم بپیوندد.میترا نگهدار زمین و آسمان است.میترا است که هماره با دیدگان باز پاسبان مردم است.به میترا فدیه ی شایسته سزد.ای میترا فرزند ادی تی aditi  آدمی بیش از هر چیز خوشبخت است که تورا آنچنان که در آیین توست بستاید.کسی که در پناه توست.نیستی و تنگدستی و ستم چه از دور و چه از نزدیک بدو گزند نرساند.... به فرزند بزرک ادی تیaditi باید نماز بردن.اوست که مردم را به هم پیوندد و سرود گران خود را بنوازد.اینک از برای میترای بسیار ارجمند فدیه ی شایسته به آتش ریزید.سودبخش است یاوری خداوندگار میترا. آنکه مردم را به هم پیوند دهد.فروفروغش به آواز بلند ستودنی است.میترا خداوندگار بسیار نامور در بزرگی برتر از آسمان و در شکوه نیز برتر از زمین است.از میترا 5 نژاد از مردمان فرمان برند و در توانایی زبر دست تر از آنان است.اوست رهبر همه ی پروردگاران..."

و در جای دیگر در ودا گوید : " خورشید چشم میترا و وارونا است.میترا و وارونا هر دو زیبا و آراسته اند و به پرتو خورشید سوارند. "

در سنگ نگاشته های هخامنشی 6 بار میترا یاد شده است و چند بار هم با آناهیتا که ناهید باشد با هم آمده اند.در این کتیبه ها از میترا یاوری خواسته شده.

اردشیر دوم هخامنشی 358-404 قبل از میلاد در سنگ نبشته ای می گوید: " به خواست اهورا مزدا این هدیش ( کاخ )hadish را که آسایشگاهی است من ساختم.بکند اهورا مزدا و آناهیتا و میترا مرا و آنچه را من ساخته ام از همه بدکیشان نگاهداری کند. " و همین شاه در کتیبه ی دیگری در شوش گوید: " بکند اهورا مزدا و آناهیتا و میترا مرا نگاه دارند و آنچه را من ساخته ام تباه نسازند و از آسیب بر کنار دارند. "

ادشیر سوم هخامنشی در سنگ نگاشته ی تخت جمشید شیراز گوید: " بکند اهورا مزدا و خداوندگار میترا مرا و این کشور را و آنچه را من ساخته ام نگاه دارند. "

جشن مهرگان که در پارسی باستان میتراکانهmitrakana خوانده شده از جشن های بزرگ ایرانیان بوده.برخی یونانیان نوشته اند که در روزگار هخامنشیان به مهر سوگند یاد می کرده اند.

پلوتارک ( 46-120 میلادی ) plutarkhusنوشته : " داریوش در کار مهمی به یکی از گماشتگان خود گفت که راست بگوید و از مهر بترسد. "

اتنئوسatheneausگوید : دوریس durisدر بخش هفتم از کتاب تاریخ خود می نویسد : "در میان همه ی جشن های ایران فقط در جشن مهر است که پادشاه ایران مست می شود و ایرانیان پای کوبی می کنند. ایرانیان آنچنان که خواندن می آموزند رقصیدن هم می آموزند. "

باز اتنئوسatheneaus که پس از سال 193 میلادی کتابش را نوشته آورده : " در میان هندوان شاه مجاز نیست که مست شود به گزاف.در ایران پادشاه فقط در یک روز مجاز است مست شود و آنروز جشن مهرگان است. "

در مهریشت پاره 145 آمده : " مهر بزرگوار جاودانی را می ستاییم.ستارگان و ماه و خورشید و مهر شهریار کشور ها را می ستاییم. " اینکه استرابونstrabo و بسیاری از نویسندگان یونانی و رومی مهر را همان خورشید دانسته اند اشتباهی است که از زمان نسبتا قدیم رخ داده است.

از میان 5 نیایش موجود در اوستای کنونی نخستین خورشید نیایش و دوم مهر نیایش است و دیگری ماه و آب و آتش نیایش است.خورشید در اوستا نامی جدا دارد و آن هور  hvarاست.

1- مهر را می ستاییم آنکه پهنای زمین جلوه گاه اوست.گفت اهورامزدا آنگاه که من مهر را بیافریدم او را مانند خویش در خور ستایش و نیایش بیافریدم.

2- کسی که پیمان شکند و مهر را بیازارد به گناه بزرگ آلوده شود و به این ماند که یک مرد پاکدین را کشته باشد. عهد و پیمان با هر که بسته شود درست است.خواه با مزدا پرست.خواه با پیرو دین دروغین.

4- مهر به کشور های ایران خان و مان با رامش و آسایش بخشد.

7- مهر که از گفتار راستین برخوردار است پهلوانی هست گشاده زبان و نیکو بالا با هزار گوش و ده هزار چشم بالای برج بلند بی خواب ایستاده پاسبان مردم است.

8- جنگاوران دو کشور هماورد در میدان کارزار از او یاری خواهند.

9- مهر پیروزی را ازآن کسی داند که با منش نیک و دل پاک بدو نماز برد.

16- آن ایزد مینوی و بخشنده ی فر و شکوه به همه ی مرز و بوم در آید و آنانی پیروزی دهد که پاک نهاد و دین آگاهند.

17- هیچکس را از خرد و بزرگ یارای آن نیست که مهر را با دروغ بفریبد.نه از بزرگان خاندان و نه از سران روستا و نه از شهریاران کشور.

18- زیرا مهر آزرده و خشمگین دروغگویان را براندازد و دودمان و ده و کشور آنان را تباه و ویران سازد.

"مهر یشت"

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

خاستگاه ايرانيان بنا به سنت اوستا که کهن ترين نوشته بازمانده ايرانيست اييريانم وئجو ميباشد که به زبان پهلوي به ان ايرانويج گويند.
در ونديداد از جايي بنام ايرانويج نام برده ميشود که مرکز اصلي ايرانيان است.
ايرانوئجه به سراسر ايران زمين بزرگ اطلاق نميشده بلکه اسم قطعه خاکي است که نخستين بار ايرانيان به انجا بار اقامت افکندند و از انجا تدريجا پيشتر رفته و در سراسر سرزمينهاي هند و ايراني ساکن شده و بعدها هميشه اقامتگاه ابتدايي خود را به نيکي ياد کرده و به مرور زمان ان مرز و بوم را جنبه مينوي دادند و يک قسم بهشت روي زمين تعريف کردند.
در کتب پهلوي نام ايرانويج را بدون هيچ قسم توضيحي چندين بار تکرار کرده اند.در بندهش فصل 29 امده:"ايرانويج در طرف اذربايجان است."و مولف بندهش ايرانويج را در شمال غرب ايران ميپنداشته.
کلمه ايرانويج مرکب است از دو کلمه ايران+ويج
ويج به معني نسل و تخم است و در زبان هندي بيج از اين ريشه است و بيضه را تازي زبانان از همين کلمه از ايرانيان به استقراض گرفته اند.
در اوستا وقتي از ايرانويج نام برده ميشود سخن از جاييست بسيار سرد و شايد به همين خاطر بوده که ايرانيان از انجا کوشيده اند.
در ونديداد امده است که:"نخست سرزمين نيکويي که من اهورامزدا بيافريدم ايرانويج بود که از رود 
 ونگهو داييتي ابياري ميشود.اهريمن بزرگ پرمرگ در انجا مار ابي و زمستان ديو افريده را بيافريد.در انجا ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و دراين ماهها براي اب و گياه و زمين سرد است.انجا مرکز زمستان است.انجا قلب زمستان است."فرگرد يکم
پس معلوم ميشود که خواستگاه ايرانيان جاي سردي بوده که از انجا بخاطر سرما و بسبب نداشتن چراگاهها کوچ کرده اند.در مورد محل جغرافيايي ايرانويج برخي چون دارمستتر تصور ميکند که در اذربايجان است و جايي در حدود قره باغ را تعيين مينمايد که همان اران دوران کهن است و برخي بر پايه نوشته هاي ونديداد انرا جايي در اسياي مرکزي ميدانند که بنظر صحيحتر ميرسد چرا که ونديداد ابتدا از ايرانويج سپس از سند و مرو و بلخ و نيسا و هرات نام ميبرد که اين محل ها يک نظم جغرافيايي دارند و بنابراين ايرانويج را بايد در محلي بالاي اين شهرها جستجو کنيم.
کيپرت ايرانويج را در سرزمين جنوب شرقي فرغانه احتمال داده.گيگر انرا شمال شرقي ميداند و حدود فرغانه و کوهستان حاليه را محل ان ميداند و رود دايتي که در اوستاست را همان زرافشان دانسته.
تيل مينويسد:"ايرانويج نخستين اقامتگاه ايرانيان است که از انجا رفته فته به سغد و مرو و بلخ و نيسايه و هرات و کابل و هلمند دست اندازي کردند و پس از ان به ممالک شمالي ايران کنوني روي اوردند."او ايرانويج را سرزمين خوارزم يا خيوه کنوني ميداند.
يوستي و اندراس و استاد مارکوارت بنا بر اين عقيده اند که ايرانويج خوارزم بوده.ابوريحان بيروني نيز در اثار الباقيه ذکر ميکند که نزد خوارزميان و رود سياوش پسر کيکاوس مبدا تاريخ بوده .به عبارت ديگر تاسيس عمارت خوارزم را که در نهصد و هشتاد سال پيش از اسکندر گجستک مقدوني ميداند(1310 پيش از زايش مسيح)مبدا تاريخ ميشمرد.
در کتب پهلوي به جاهايي برخورد ميکنيم که از اب دايتي که در ايرانويج است ستايش ميکند و ميگويد پيغمبر در کنار اين رود به الهام ايزدي رسيد.
در يسنا 9 فقره14 امده:"نخست زرتشت بود در ايرانويج که چهار بار يتا اهو بسرود."بندهش فصل32 فقره 3 مينويسد:"انگاه که زرتشت دين خود اورد نخست در ايرانويج مراسم بجاي اورد و مديوماه از او دين پذيرفت."ممالکي که امروزه ترکستان روسيه ناميده ميشود و کليه ممالک شمال شرق و شرق ايران و در جزو ان قسمتي از خاک افغانستان سرزمين نشو و نماي دين زرتشتي است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

در ميان اقوام هند و اروپايي دو دسته از همين نسل که هندوان و ايرانيان باشند,بسيارنزديک و هر دو اريايي ناميده شده اند.اثار کتبي که از ارياييها در دست است قديمي ترين اسناد اقوام هند و اروپايي است.ويد هندوان و اوستاي ايرانيان از براي اقوام هند و اروپايي چنانکه تورات از براي اقوام سامي کهن ترين اثار کتبي دنيا بشمار ميرود.
ريگ وداrigveda قديميترين قسمت کتاب ديني برهمنان در دوهزار و پانصد سال پيش از زايش مسيح بوجود امده و قدمت گاتها  قديميترين قسمت نامه مقدس مزديسنان به يکهزار و يکصد سال پيش از زايش مسيح ميرسد.ايرانيان و هندوان هر دو خود را اريايي ناميدند يعني شريف.
در سروده هاي ريگ ويد هندوان از سياه پوستها و ساکنان اصلي سند و پنجاب  به اسم اريايي امتياز داده شده اند در مقابل مردمان اصلي ان سرزمين که داسdasa يعني دشمن ناميده شده و رفته رفته خاکشان بدست ارياييها درامد و همچنين غالبا در اوستا از قوم اريايي يا ايران و خاکشان ياد شده است.داريوش بزرگ در قرن ششم پيش از مسيح در کتيبه نقش رستم شيراز خود را چنين خوانده:"من داريوش هستم.پادشاه بزرگ.پادشاه پادشاهان.پادشاه ممالک و اقوام بسيار.پادشاه اين زمين بزرگ دور کرانه.پسر ويشتاسپ هخامنشي.يک پارسي.پسر يک پارسي.يک اريايي و از خاندان اريايي."ارياييهاي ايراني اسم خود را به سرزميني که بدست اوردند داده و انرا ائيرينairyana ناميدند که امروزه ايران و تا پانصد سال پيش اران eranتلفظ ميشد.هندوان نيز به سرزمينهايي که مهاجرت کردند اريا ورت arya vartta گفتند و همچنين بهارت ورش,بهارت بومي.
اسم هند که هنديها سرزمين خود را بدين نام ميشناسند از ايرانيان گرفته شده است. چهار بار در اوستا به اسم هند برميخوريم:فرگرد اول ونديداد فقره 18ويسنا57 فقره 29 و تيريشت فقره32ومهريشت فقره104.در فرس هخامنشي هندو مينامند.در سانسکريت سندهو sindhu و در يوناني اندوسindus ميباشد و اين اسمي است که به رود سند داده شده است.و از انجا که مهاجرين به هند ابتدا مدتي در کناره اين رود ساکن شدند نزد ايرانيان بدين نام نامگذاري شدند
اما مملکت اريايي يا ايران و از قوم ان ائيريه فرس و در سانسکريت اريهarya گفته ميشود.در اوستا فروردين يشت فقره87 گيه مرتن که در فارسي کيومرث گويند و در اوستا نخستين بشر شمرده اند مانند ادم در اديان سامي نخستين کسي است که منش و اموزش اهورامزدا را دريافت .اهورامزدا او را از ممالک ايراني و نسل ممالک ايراني پديد اورد.از مطالعه کتب هندوان و ايرانيان شباهتهاي بسياري بين اين دو قوم ميبينيم که شک نميگذارد که اين دو قوم مدتهايي را در يک سرزمين بسر ميبرده اندو از يک قوم بوده اند.زبان اوستا و زبان ويد فقط از لحاظ لهجه با هم تفاوت دارند و ميان زبان اوستا و فرس که در کتيبه هاي هخامنشي نمونه انها بجا مانده نيز همين تفاوت لهجه را بايد قائل شد.استرابون جغرافيا نويس يوناني در يک قرن پيش از ميلاد نيز زبان کليه اقوام اريايي را يکي دانسته و فقط فرق لهجه در ميان انها قائل شده است.بي شک اگر سانسکريت و ادبيات سرشار ان نبود هر اينه قسمتي از ادبيات مزديسنا مجهول ميماند.
بورنوفburnouf فرانسوي بتوسط سانسکريت يسنا را به فرانسه ترجمه کرد و در 1833ميلادي منتشر نمود.
اما هندوان گوشه گير و فيلسوف و اهل فکرند و ايرانيان جهانگير و پهلوان و بي باک که اين تفاوت را بايد از سلطه اب و هوايي انان دانست.هندوان به کنار سند و دشتهاي پنجاب رسيدند و به اساني در روزي را بر خود گشوده ديدند و از کوشش بازماندند اما ايرانيان به اسياي مرکزي روي نهاده و به دشتهاي سيحون و جيحون در امدند و به خاک کم اب و خشک رسيدند و به کار و کوشش در امدند.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

فروهر يکي از قواي باطني انسان است که پيش از بدنيا امدن او وجود داشته و پس از مرگ او دگرباره به عالم بالا از همانجايي که فرود امده صعود کرده و پايدار بماند.نه انکه فقط انسان داراي فروهري است بلکه کليه موجودات اهورامزدا داراي چنين قوه اي ميباشند که از طرف افريدگار براي نگهباني انها بسوي زمين فرستاده شده است.فنا و زوال جهان مادي را در اين قوه جاويداني ايزدي که در باطن مخلوقات مانند موهبت اسماني به وديعه گذاشته شده,راهي نيست.
جرم و خطاي موجودات نيز در طي زندگاني,دامن پاک او را الوده نتواند نمود.به همان پاکي و تقدس ازلي خويش,پس از جدايي روح از بدن بسوي بارگاه قدس پرواز نموده و در ساحت پروردگار به سر برد.
فروهر از خصايص مزديسنا و از ازکان مهم اين دين کهن است. در سراسر ويسپرد و ونديداد و يشتها و خورده اوستا و کليه کتب مذهبي پهلوي و پازند مفصلا از فروهر سخن رفته است.بلندترين يشت اوستا که يشت سيزدهم است,مختص به ان است و موسوم است به فروردين يشت.
يسناهاي26و23 به فروهر اختصاص دارند.در گاتها به کلمه فروهر برخورد نميکنيم و فقط در يکجافروشي(فروهر)ذکر شده.اما فروهر چيست؟
اين کلمه در اوستا فروشي و در فرس هخامنشي فرورتي و در پهلوي فروهر faravahar ميباشد.فروردين که اسم عيد ملي ماست و اسم نخستين ماه سال است از همين کلمه است.مستشرقين را در سر معني فروشي اختلاف است.در سنت مزديسنان اين کلمه را از ريشه اي که شبيه به لغت "ورذ"است(vardh)
که ورذ کلمه اي سانسکريتي است.و انرا در سنت به معني گواراندن و پروريدن گرفته اند.نيريوسنگ دستور معروف سنجان در اواسط قرن يازدهم ميلادي در ترجمه سانسکريت يسنا,فروشي را به کلمه سانسکريت ورذيvrddhi ترجمه کرده است.بنا بر اين فروشي روح يا قوه و يا فرشته ايست که به گواراندن غذا موظف است.در ادبيات متاخر نيز همين معني از فروهر اراده شده است.چنانکه در صد در بندهش امده:"فروهر را کار انست که طعامي و چيزي که خورند نصيب به وي دهند و هر ثقيل و ثقله است بيرون اندازد و جزم کند."دارمستتر به دانشمندان پيشين روي نموده و فروشي را به معني پروريدن و غذا دادن تصور نموده است.بنا به نظر مستشرقيني چون اوپرت ,اشپيگل,گيگر,يوستي,دهارلز,هوگ,تيل و ...... که از دانشمندان متاخرند,معناي سنتي فروشي کاملا مردود است و نبايد به معني سنتي وزني داد.بي شک فروشي مرکب است از فر+ وشي.
کلمه فروشي به کلمه فرشته مربوط نيست.فرشتک پهلوي و فرشته فارسي همان به معني فرستاده ميباشد.در اوستا 5 قوه باطني براي انسان تشخيص داده شده است که اين قوا از حيث رتبه با هم برابر نيستند و برخي بي اغاز و بي انجام هستند و بعضي فناپذيرند.
نخستين قوه را "اهو"که جان معني ميدهد ترجمه کرده اند و قوه حيات و زندگاني و حرارت غريزه که فناپذير است.
دومين "دئنا"است که در پهلوي و فارسي به ان دين گوييم.دين به معناي وجدان و حس روحاني و ايزدي انسان است که اين قوه,فنا ناپذير است و اغاز و انجامي ندارد.اين دين است که در سر پل چينود به صورت دختر زيبا يا زني پتياره و زشت بر انسان ظاهر ميشود.
سومين"بئوذ"استbaodha در پهلوي بوذ و اکنون بوي گويند و ان قوه فهم انساني و دراکه است و موظف است هوش و حافظه و قوه تمييز را اداره کند.با بدن بوجود مي ايد ولي پس از مرگ فنا نميشود و با روان پيوسته به جهان ديگر مي رود.
چهارم "اورون"استurvan که امروزه روان گوييم.اين قوه مسئول اعمال انساني است.چون انتخاب بد و خوب با اوست,ناگزير کردار نيک و زشت از او بازخواست خواهد شد.روان موظف است که هميشه خوب را برگزيند و در جهان اخرت,روان مرد پاک با فروهر پيوسته با هم بسر برند.
پنجم فروشي است.اگر متعلق به مرد نيکوکار باشد. و اگر متعلق به ناپاک انساني باشد,انرا ديو خوانند. در صد در بندهش امده است:"فروهر يک مرد شرير با بوي و روان در جهنم بسر خواهند برد."ديو به منزله فروهر مجرمين است.اين قوه به معني حافظه و نگهبان ميباشد. انسان و کليه مخلوقات اهورامزدا اين قوه را دارند. هر يک از اجسام سماوي و اتش و اب و گياه و جانوران سودمند را فروهر مخصوصي است.حتي خود مزدا اهورا و امشاسپندان و ايزدان را فروهري است که فروهر اهورامزدا بزرگتر و بهتر و زيباتر و پايدار تر و باهوشتر و رساتر و مقدس تر ناميده شده است.
در فصل اول بندهش در فقره 8 امده:"پيش از افرينش عالم مادي ,اهورامزدا عالم فروشي را بيافريد. يعني انچه که بايستي در دنيا ترکيب مادي  گيرد.از انسان و جانور و گياه وغيره.پيش از ان صور معنوي انها موجود بوده است.عالم فروشي در مدت سه هزار سال طول کشيده است.پس از انقضاي اين دوره روحاني از روي صور معنوي,فروشي ها گيتي با انچه در انست ساخته شده است و انچه بعدها پا به دايره وجود خواهند گذاشت نيز از همين صور معنوي پديدار خواهد شد.
اخرين فروهري که به زمين فرود خواهد امد,فروهر سوشيانت موعود مزديسناست و پس از ان اخر الزمان است."اين عقيده از مزديسنا با اندک تفاوتي وارد دين يهود گشته است که قائل شده اند از انکه روح انساني را خداوند پيش از خلقت عالم بيافريد.همانطوريکه سوشيانت مزديسنان اخرين خلقت بشر است,مشياه(مسيح)يهود نيز اخرين روحي است که يهوه در قالب انساني خواهد دميد و پيش از انکه کليه ارواح به زمين فرود نيايند,مسيح بوجود نخواهد امد.
پيش از انکه مزدا به عالم فروشي ترکيب مادي دهد,بقول بندهش با فروهرها مشورت نمود و انها را ازاد و مختار گذاشت که جاويدان در عالم مينوي باقي بمانند يا اينکه به قالب جسماني درامده,بضد اهريمن بجنگند.فروهرها پذيرفتند که در جهان با بدي ها بستيزند,چه ميدانستند که در انجام پيروز شده و ديوها را شکست خواهد امد و بدي از جهان نابود گشته و نيکي و حيات ابدي دگر باره حکمروا خواهد شد.
فروهر از اسمان فرود مي ايد و از وقتي نطفه انسان بسته ميشود تا دم مرگ,مسئول محافظت از انسان است.پس از مرگ جسماني,فروهر به عالم بالا عروج ميکند ولي با صورت جسماني ترک علاقه نميکند و بازماندگان  درگذشتگان هماره منظور او هستند و از ساحت اهورامزدا خوشي و خرمي انان را خواستار است.
عقيده به فروهر شبيه به عقيده بقاي روح است که کليه اقوام قديم به ان قائل بوده اند ولي در مزديسنا رنگ و روي مخصوصي گرفته و افکار لطيف فلسفي ضميمه ان شده است که در هيچ ديني نظير ان ديده نميشود.
عقيده به فروهر به عقيده جمع کثيري از مستشرقين,از ايرانيان به شکلي داخل دين يهود شده و از انجا به ساير اديان سامي نفوذ کرده.
غالبا در انجيل ميبينيم که از براي انسان ملک و فرشته  مخصوصي قائل شده اند,بطوريکه ترديدي باقي نمي ماند از انکه فقط اسم فروشي اوستا به ملک تبديل يافته باشد.

همچنين افلاطون تحت تاثير فروشي مزديسنا ميگويد:"هر يک از اجسام را يک صورت ذهني و معنوي موجود است,نه انکه فقط انسان و اتش و اب را چنين صورت باطني موجود است,بلکه نيکويي و خوبي و عدالت نيز داراي چنين صورت ذهني است.صورت ذهني,قالب و سرچشمه کليه اشيا است."

در مينو خرد امده است که:"ستارگان بي حد و مرزي که در اسمان ديده ميشوند,فروهرهاي مخلوقات جهان ميباشند."
جشن نوروز:جشن فروردين  اوقات نزول فروهر هاست از اسمان براي ديدن بازماندگان.نظير اين جشن را که در ساير اديان موجود است,عيد اموات ميگويند.
ابوريحان بيروني گويد:"اين عيد ده روز طول ميکشيده .اخرين پنج روز اسفند ماه را نخستين فروردگان و پنجه وه را دومين فروردگان ميگفته اند"خسرو انوشيروان در مدت ده روز جشن,سفير امپراطور روم,justin را به حضور نپذيرفت چه مشغول بجاي اوردن اعمال عيد بود.مينو خرد فقط 5 روز کبيسه اخر سال را فرورديان مينامند. به نخستين ماه سال به مناسبت نزول فروهر ها از اسمان,فروردين نام داده اند.هنوز هم در ايران زمين,در اين اوقات,خانه مي ارايند و همه جا را پاک ميکنند و جامه نو به تن پوشيده,بوي خوش بخور ميدهند و گل و شيريني مي نهند.دعا کرده و نماز ميگذارند و در خوانچه اي هفت سين مي نهند که هفت,اشاره به هفت امشاسپندان ميباشد.ابوريحان بيروني در اثار الباقيه مينويسد:"در اوقات فروردگان,در اطاق مرده,و در بالاي بام خانه در ايالات فارس و خوارزم ايران,براي پذيرايي از ارواح,غذا ميگذارند و بوي خوش بخور ميدهند.
اما پاره اي از نامه مينوي يشتها در باره فروهر :
"از پرتو فر و شکوه فروهرهاست که من اهورامزدا,اسمان و زمين و انچه در روي ان ست را از رودها و گياهان و جانوران و مردم را نگاه ميدارم.از پرتو فروهر هاست که بچه ها را در شکم مادر حفظ ميکنم و اينچنين خواهد بود تا دامنه رستاخيز.روزي که مردگان را برانگيزانم و استخوان و گوشت و اعضا و احشا و موي انان را دگر باره به هم بپيوندم.اگر ياري فروهر هاي پاکان نبودي,هر اينه نه گيتي پايدار ماندي و نه انسان و نه ستور.سراسر جهان گرفتار چنگال ديو دروغ ميشدي. از پرتو فروهرهاست که زن به نعمت فرزند ميرسد و به اساني وضع حمل ميکند. از پرتو فروهر هاست که مرد,فصيح زبان گردد.از پرتو فروهرهاست که افتاب و ماه و ستارگان راه خود پيمايند. از پرتو فروهرهاست که ستارگان و ماه و افتاب ,سير پيش گرفتند و اب روان گرديدو گياه باليدن اغاز نمود."
(فروردين يشت)

از شادروان پورداود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 


در ادبيات فارسي به يک ستاره اسم هرمزد داده شده که نزد يونانيان به اسم زئوسzeus  وبعدها نزد رمي ها به اسم ژوپيترjupiter اسم بزرگترين پروردگار انان نيز بوده است.وجه تسميه سياره مشتري را به هرمزد نميدانيم چيست.
چه اهورامزداي ايرانيان به مانند زئوس يا ژوپيتر از پروردگاران طبيعت نيست و در واقع به هيچ يک از پروردگاران اقوام قديم شباهتي ندارد.نه باخدايان سومر و اگاد و اشور و بابل و فنيسي و مصر و نه با پروردگاران يونان و رم.حتي با هيچيک از خداوندان هندو مانند ايندرا indra و وارونا varuna  و غيره که روزي معبود و مسجود ايرانيان هم بوده اند مناسبتي ندارد.
اهورامزداي زرتشت در وحدت و قدرت و خلاقيت فقط با يهوه موسي قابل قياس است.
از ترکيب اين کلمه قدمت و فرسودگي چندين هزار ساله پيداست.قرنها لازم بود که کلمه اوستايي ترکيب مخصوصي به خود گرفته , تا از پانصد و بيست سال پيش از مسيح به بعد ,هميشه به شکل معين"اورمزداه"زينت بخش کتيبه هاي پادشاهان هخامنشي شود.چه در گاتها که قديميترين قسمت اوستاست, کلمه مذکور داراي ترکيب فرس نيست و بسا اهورا و مزدا جدا از يکديگر استعمال شده اند و در يسنا 28قطعه دوم مزدا اهوره استعمال گرديده است.
همينطور است که در سراسر گاتها در هر جايي از گاتها که اين دو کلمه با هم امده است, مزدا مقدم به اهوراست.چنانکه در قطعه11از يسناي28 پيغمبر گويد:"تو اي مزدا اهورا مرا از خرد خويش تعليم ده و از زبان خويش اگاه ساز که روز واپسين چگونه خواهد بود؟"                                                        
درکليه خطوط ميخي پادشاهان هخامنشي هميشه اهورا مقدم بر مزدا و پيوسته به ان امده ,مگر در کتيبه خشايارشا در فارس که اهورا و مزدا جدانوشته شده اند.
اهورهahoora در اوستا و اسورهasoora در ويد برهمنان هندي, غالبا از براي پروردگاران بزرگ استعمال شده است.و بخصوصه در ويد ,عنوان وارونا varuna  ميباشد. و اين عنوان در کتاب مقدس هندوان فقط چهار بار به انسان داده شده است.
در اوستا هم کلمه اهورا به معني بزرگ و سرور از براي فرشتگاني چون مهر امده است و در گاتها و ساير جزوات اوستا به معني امير و فرمانده و بزرگ از براي انسان استعمال گرديده است.
مزدا در اوستا يسنا40(هفت ها)فقره اول به معني حافظه ميباشد.در گاتها يسناي45فقره اول مزده به معني به حافظه سپردن و به يادداشتن است.اين کلمه در سانسکريت مذس medthasکه به معناي دانش و هوش است استعمال شده است.بنابراين وقتي اين کلمه از براي خدا استعمال شده از ان معني هوشيار و دانا و اگاه اراده کرده اند.
از انچه گذشت اهورا مزدا به معني سرور دانا ميباشد که از جانب اشو زرتشت به ايرانيان معرفي شد و به گروه پروردگاران اريايي که هنوز در هندوستان مقام الوهيت انان محفوظ است داغ باطله زده و ديو را که به معناي خداست ,غول و گمراه کننده خواند.                                                                                    از انروز به بعد درايران زمين خداپرست موسوم شد به مزديسنا و مشرک و پيرو دين باطل ديويسنا خوانده شد.
زرتشت کار دشواري را انجام داد.چرا که تا ان روز, از براي قوم اريايي تصور اين مسئله که يک خدا به تنهايي بتواند اين همه کارهاي مهم کرده, افرينش اسمان به اين بزرگي و زمين و کوهها و درياها و و جانوران و گياهان و نوع بشر دشوار بود.
اقوام اريايي از انچه که بهره و سودي داشتند مانند اب و اتش و خورشيد و ماه و...جمله را خدا دانسته همچنين از قواي ديگر طبيعت که از انها در بيم و هراس بودند و بسا از انان اسيب و گزند مي ديدند مثل رعد و برق و......هريک راجداگانه پروردگار غضب الودي تصور نمودند از براي فرونشاندن قهر و خشم انان تضرع و زاري مينمودند فديه و قرباني مي اوردند.زرتشت به قوم خود گفت انچه در بالا و پايين است ,جمله را يک افريننده و سازنده است .جز او کسي شايسته ستايش ايزدي نيست و انچه که مايه رنج و اسيب است, با ان به ستيز جنس زشت و ستمکار از فديه و تضرع شما خوب نگردد.نسبت به نيک ,نيکي بجاي ار ونسبت به شخص بد کينه ورز, چنان کن که بدي از جهان برکنده شود و نابود گردد و سراسر جهان را خوبي فرا گيرد.
"تو بايد انکسي را با ستايش پارساي خود بستايي که هميشه مزدااهورا نام دارد."
(يسنا45 قطعه10)
"کسيکه به ضد دروغپرست با زبان و فکر و دست ستيزگي کند خوشنودي مزدااهورا را بجاي اورد."   (يسنا33قطعه2)
خود زرتشت نيز در يسنا28 قطعه3 اعلام ميکند که اين سخنان او و طريقه نيايش و ستايشش نو و تازه است و پيش از او کسي نسروده است.از اينروست که به اواز بلند خطاب به مردم ميگويد:"اي کسانيکه از نزديک و دور براي اگاه شدن امده ايد ,اينک به خاطرتان بسپاريد که مزدا در تجلي است.نکند دروغپرستان شما را فريفته و زندگاني ديگر سراي را تباه کنند."(يسنا46-قطعات1و2)

از روانشاد پورداود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

چیزیکه در مزدیسنا بخصوصه توصیه شده و بواسطه اصرار و پا فشاری که در سر ان گردیده ,بطوریکه از مختصات این دین شمرده میشود,ان,مسئله راستی است.

ابدا جای تعجب نیست که ایرانیان قدیم در دنیا به راستگویی مشهور بوده اند و حتی دشمنان دیرین انان یعنی یونانیان نیز انرا منکر نشده اند.

هرودوت مینویسد:"ایرانیان به فرزندان خود از سن 5 سالگی تا 20 سالگی سه چیز یاد میدهند:سواری و تیر اندازی و راستگویی......ایرانیان انچه را که نبایستی بکنند,به زبان هم نبایستی بیاورند که نزد انان دروغگویی از عیبهای بزرگ شمرده میشود . همچنین قرض گرفتن.چه به قول انان کسی که قرض میگیرد,به ناچار به دروغگویی میپردازد."

تمام امال و ارزوی یک مزدیسنا کیش باید این باشد که به درجه اشویی برسد. یعنی راست و پاک باشد.برای راستی محتاج نشان دادن مثالی از اوستا نیستیم,چه هر صفحه ای از کتاب مقدس را که بگشاییم ,به تعریف راستی و تکذیب دروغ برمیخوریم.

همانطوریکه انسان باید بکوشد تا به صفت ایزدی راستی برسد,باید از صفت اهریمنی دروغ اجتناب کند.دیو دروغ(دروج)مهیب ترین غولی است که انسان را گرفتار چنگال قهر خویش میکند.

داریوش در کتیبه بیستون کرمانشاه نوشته:"تو ای کسی که بعدها شاه خواهی شد.مخصوصا از دروغ بپرهیز,اگر تو را ارزوی ان است که مملکت من پایدار بماند.هر که دروغ گفت او را به سزای سخت برسان.....به یاری اهورامزدا بسی کارهای دیگر نیز توسط من صورت گرفت که همه انها در این کتیبه نوشته نشد به این دلیل که بعدها هر که این ا بخواند اعمال من به نظرش گزاف نیاید و همه انها را باور کند و دروغ تصور ننماید.اینک انچه به توسط من انجام گرفت را باور کن.اهورامزدا و سایر بغان مرا یاری نمودند زیرا که من و خاندان من کینور و ستمگر و دروغگو نیستیم."

باز همین شاه در تخت جمشید شیراز مینویسد:"داریوش شاه گوید:اهورامزدا و سایر بغان باید مرا یاری کنند که این مملکت را باید اهورامزدا از لشکر دشمن و قحطی و دروغ حفظ نماید."

غرض از ذکر این فقرات ان بود که در ایرانیان پیشین,چگونه نصایح اوستا موثر افتاده بود که راستی و دروغ را از بزرگترین و مسائل خود می دیدند.

شقی ترین مردمان کسی است که به صفت زشت درگونت یعنی دروغگو  متصف باشد.مهر,فرشته فروغ و موکل بر عهد و پیمان است.با هزار گوش و هزار چشم و ده هزار دیده بان که بیخواب است,در بالای برجی ایستاده,نگران است که هر که دروغ گوید و عهد بشکند را به سزا برساند.دست این فرشته به شرق و غرب عالم میرسد و هزار تیر و کمان و هزار نیزه و هزار شمشیر و هزار گرز دارد.تمام این اسلحه بر ضد کسی بکار میرود که دروغ میگوید و پیمان خویش نمیپاید.مهر,دروغگو را به داغ فرزندانش نشاند.خانه اش را ویران سازد.خیر و برکت از کشت و گله اش بردارد.در میدان جنگ مغلوبش کند.از خوشی زندگانی محرومش سازد و از پاداش روز واپسین بی بهره اش گذارد.

از روانشاد پور داود

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

از خصایصی که از مزدیسنا به سایر ادیان سامی{یهود-مسیح-اسلام} نفوذ کرده و در ادیان سامی به اصول غیرقابل تغییری تبدیل شده اند,عبارتند از:

مسئله اخرالزمان و ظهور سوشیانس,وجود رستاخیز و برخواستن مردگان و پل صراط و میزان و بهشت و دوزخ و برزخ همه و همه از ایین ایرانیان به سایر ادیان غربی ایران نفوذ کرده.

قوم یهود در زمان سلطنت نبوکد نصر یا بخت النصر شاه بابل به اسارت درامد.شاه بابل فرمان داد تا اورشلیم و هیکل و تمام اثار مقدس یهود در اورشلیم را نابود کردند و اموال یهود را غارت کرده و خود انان را به اسارت به بابل کوچاند.از خواندن نوشته های پیامبران بنی اسرائیلی در متون عهد عتیق,کینه انبیای اسرائیلی از بابل و بابلیان را میتوان فهمید.

کوروش,شاه شاهان,طبق متون عهد عتیق,بخت النصر را شکست داده و قوم یهود را ازاد کرده و به اورشلیم بازگرداند.حتی استر که یکی از پیامبران مونث بنی اسرائیل است طبق متون تاریخی بعدها به ازدواج یکی از شاهان هخامنشی در امد.دانیال, دیگر پیامبر اسرائیلی در مکان شوش کنونی وفات یافت و گویند از وزیران یکی از شاهان هخامنشی بوده.پس همه و همه دست در دست یکدیگر دادند و دین مزدیسنا و یهود با هم برخورد کرد و مطالبی را از هم به ودیعه گرفتند.

میدانیم که متون یهودی کهن ترین و موثق ترین مرجع باستانی تمام ادیان سامی است و همه و همه به نوعی از ان سرچشمه میگیرد.پس پر بیهوده نیست که همه بطور ناخوداگاه عقایدی را بدون انکه بدانند از مزدیسنا به وراثت برده اند به تصور انکه از یهود گرفته اند.

در ایجا سزاست برمطالبی که پیامبران بنی اسرائیل در مورد کوروش,در عهد عتیق نوشته اند را گذرا نظری بیفکنیم:

در کتاب عزرا امده است:"در سال اول کوروس شاه پارس خدا روح کوروش شاه پارس را برانگیخت تا در تمامی ممالک خود فرمانی نافذ کرد و انرا مرقوم داشت و گفت:کوروش پادشاه پارس چنین میفرماید:یهو خدای اسمانها جمیع ممالک زمین را به من داد و مرا امر فرموده است که خانه برای او در اورشلیم که در یهود است بپایانم.پس کیست از شما از قوم او که خدایش با وی باشد و به اورشلیم رفته و خانه خدا را تجدید بنا نماید.کوروش ظروف خانه خدا را که نبوکد نصر انها را از اورشلیم اورده بود و در خانه خدای خود گذاشته بود بیرون اورده و از میترادات خزانه دار خود گرفت به ششبصر رییس یهودیان مسترد داشت.ظروف طلا و نقره پنجهزار و چهارصد بود......."

اشعیای نبی کوروش را مسیح موعود میداند و او را شبان خداوند خوانده که یهود را مانند گله ای محافظت و پاسبانی مینمود:"خداوند به کوروش مسیح خودانکه دست راست او را گرفتم تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر های پادشاهان را بگشایم تا درها را در مقابل وی مفتوح سازم در دروازه های دیگر بسته نشود.

خدا به او میگوید:من پیش روی تو خواهم خرامید.درهای برنجین روبروی تو شکسته خواهند شد.پشت بند های اهنین را خواهم برید و گنجهای ظلمت و خزاین مخفی را به تو خواهم بخشید تا بدانی که من یهوه که تو را به اسمت خوانده ام خدای اسرائیل میباشم."(اشعیا باب45)

در جای دیگر میگوید:"کوروش شبان من است و تمام مسرت مرا به اتمام خواهد رسانید."(اشعیای نبی-باب 44)

در اغاز کتاب عزرا پیامبر اسرائیلی امده است که:"کوروش شاه پارس چنین میفرماید که یهوه خدای اسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و مرا امر فرموده است که خانه ای برای وی در اورشلیم که در یهودیه است بنا کنم."

در کتاب دانیال هم ماجرای قوچ دو شاخ و ذوالقرنین که در مورد کوروش است مشهود است.

در واقع کوروش را در دین یهود تا انجا بالا برده اند که علمای مذهبی یهود او را ناجی و مسیح خود میدانند زیرا هم انان را از اسارت بابلیان رهانید و هم دستور تجدید بنای خانه خدا را در اورشلیم داد و هم عقاید تازه ای را از مزدیسنا تحت تاثیر او گرفتند که در ابتدا ذکر شد.در اسلام هم در سوره کهف از پیامبری اسم برده بنام ذوالقرنین که به نظر مرجع بزرگ شیعی ایت الله طباطبایی (استاداقای مرتضی مطهری),کوروش همان ذوالقرنین مذکور در قران است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

اهورا مزدا با گروه امشاسپندان و ایزدان یک سلطنت مینوی و روحانی که انرا خشترا گویند اراسته.انچه در عالم بالا و پایین موجود است در تحت حمایت یکی از کارگزاران و گماشتگان ایزدی قرار داده شده است.پاسبانی اسمان و خورشید و ماه و ستارگان و فروغ بی پایان(انیران) و هوا و باد و زمین و اب و گیاه و چارپایان و اتش و فلز و غیره هر یک سپرده به فرشته مخصوصی است و نیز در باطن هر یک از موجودات ایزدی,روحی از عالم مینوی که موسوم است به فروهر به ودیعه گذاشته شده است:

دل هر ذره را که بشکافی                               افتابیش در درون یابی

این پادشاه حقیقی در عین انکه در همه جا هست در بارگاه قدس که انرا گروثمان یعنی خانه ستایش گویند,مقام دارد.بخصوصه نظم و نسق در این سلطنت معنوی جالب دقت است.هیچ چیز در عالم خودسر وبیرون از دایره حکم ایزدی نیست.

برخلاف ادیان سامی{یهود-مسیح-اسلام},مزدیسنا از زندگانی مجلل روگردان نیست.زندگانی نیک و شریف است و جهان و انچه در اوست مقدس است.خوشی و خرمی برای نوع بشر,موهبت ایزدی است و از انها نباید خود را محروم ساخت.فقر و مسکنت,کرده اهریمنی است. به امید پاداش اخروی چشم از نعمتهای دنیوی نباید پوشید.پریشانی و ذلت در این جهان مایه ابرو و اعتبار از برای جهان دیگر نخواهد شد و در روز واپسین,مزد و پاداش به کسی بخشیده خواهد شد که از پرتو کوشش خویش,زمین را اباد و مردم را شاد میسازد.خانه خلدبرین در گرو حسن عمل بندگان است.

انکس که از پرتو کار و کوشش خویش,مایه خوشی و اسایش دیگران را فراهم اورد,خود نیز از کار و کوشش دیگران بهره مند گشته و در خوشی و اسایش خواهد بود.نظر به همین اصول است که غالبا در کتب دانشمندان و مستشرقین میخوانیم که مزدیسنا دینی است موافق اصول زندگانی عصر حاضر.

د اوستا مکررا به فقراتی برمیخوریم که ثروت و خانواده بزرگ و خانه اباد و فرزندان فراوان و اسب گردونه و گله و رمه و مزارع حاصلخیز و حتی غذاهای گوناگون ارزو شده است.در مزدیسنا زندگانی حقیر شمرده نشده است و خوشی اینده را شرط بدبختی کنون ندانسته و باید به تمام لذایذ دنیوی اقبال نمود و در نهایت انچه را که از ان فایده و سودی میرسد دوستار و خواستار بود. همچنین انچه را که ممکن است از ان ضرری رسد و انچه را که مایه رنج و گرفتاری و اندوه است,دشمن بود و برای نابود کردنش کوشش باید.

بنابر این منطقی است که در مزدیسنا اسمان و زمین وستاره و خورشید و ماه و فلز و گیاه و چارپایان و ....... مقدس و معزز باشد و به فرشتگان موکل هر یک از انها نماز و ستایش برده شود.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

در مزدیسنا ,از طرفی به گروه پروردگاران دروغ باطله خورده که جملگی از شیاطین فریفتار خوانده شده اند و از طرف دیگر ,اساس توحید چنان محکم است که کسی را مجال تصور شریک ومانندی از برای مزدااهورا افریدگار یگانه باقی نمانده است.اوست افریننده یکتای بی اغاز و بی انجام.انچه بوده از اوست و انچه خواهد بود از اوست.

برای انکه مزدا مورد اعتراض واقع نشود که"خدایا فتنه را تو می افرینی و یااز ترس تو نمیتوانم کاری انجام دهم"مزدا در مقابل مخلوقات نیک که به منزله فرزندان او هستند, نمیتواند پارادوکس داشته باشد و خالق کلیه درد ها و اسیب ها هم باشد و انسان را در طی زندگانی گاهی اسیر حوادث ناگوار طبیعت و گاهی گرفتار چنگال درنده جانوران درنده و زهر حشرات موذی و بسا دچار اندوه و فقر و ناخوشی و بالاخره به مرگ دچار سازد.بنابراین انچه زشت و زیان اور است ,به خرد خبیث یا اهریمن نسبت داده شده است.البته درباب پیمان و قرار با دروغ پرست در مهریشت فقره 2 داریم:"اهوامزدا گفت:ای اسپنتمان زرتشت.تو نباید که عهد و پیمان بشکنی.نه ان عهدی که تو با یک دروغ پرست بستی و نه ان عهدی که تو با یک راستی پرست بستی.چه معاهده با هر دو درست است.خواه موحد باشد خواه مشرک".

انسان را اهورا مزدا از روی صور روحانی عالم پاک فروهر(فروشی)بیافرید و او را پاک و بی الایش ساخت. اوصاف رذیله که ایینه ضمیر انسان را کدر کرده یا وی را به افات و مصیبتها دچار نموده از اثر وسوسه و ضربت اهریمن نابکار است.

ولی ان جنبه ایزدی و ان روح عالم مینوی که گفتیم فروهر نام دارد و در باطن وی به ودیعه گذاشته شده.گرد الایش به خود نپذیرفته.پس از جداشدن روان از کالبد دگر باره بسوی عالم بالا از همانجایی که فرود امده بازمیگردد.

انسان در مراحل زندگانی با فرشته نیکی و با دیو پلیدی همسفر میگردد.یکی کوشاست که او را به سرمنزل مقصود رساند و ان دگر ساعی است که وی را از راه راست بدر برده و از کاروان سعادت دور نماید.

انسان در این میان باید با عزم و اراده استوار بکوشد که دیو فتنه در او رخنه نیابد و اقلیم وجودش به تصرف اهریمن بدخواه نیفتد.

تمام صفحات اوستا نمودار میادین جنگ خوبی و بدیست.هماره مشخصه هایی چون راستی و درستی و دلیری و رادمردی و دادگری و کوشش در مقابل دروغ و فریب و ترس ورشک وستم وتن پروری صف کشیده و در زد و خورد هستند و تا جهان پایدار است این ستیزه برقرار می باشد.

پروردگار مهربان از برای پیروزی انسانها در این میدان کارزار پیغمبر و تعلیماتی فرستاده و به واسطه ایین راستین اسلحه مهلکی بر ضد جنود دروغ بدست انسان داد.

نظر به انکه در مزدیسنا بدبینی و ناامیدی راه ندارد, انسان را به فتح و ظفر مطمئن ساخته اند و بالاخره در سرانجام, از ظهور سوشیانس {موعود مزدیسنا} شکست جنود اهریمن و نابود گشتن ان وعده داده شده است.چنانکه در زامیاد یشت اوستا (فقرات88-96)میگوید:"پس از ظهور سوشیانس ,گیتی پر از عدل و حکمت گردد.سعادت روی اورد.پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک ظفر یابد.جهان از دروغ پاک شود و خشم نابود گردد.راستی به دروغ چیره گردد.منش ناپاک از منش پاک شکست بیند.امشاسپندان خرداد و امرداد, دیوهای گرسنگی و تشنگی را بر اندازند.اهریمن بگریزد.".

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

کلمه یسنا صفت است یعنی پرستنده مزدا.در مقابل دیویسناست که پرستنده پروردگار باطل است.در اوستا دیویسنان غالبا برای تورانیان امده است و بسا با دروغ پرستنده یکجا استعمال شده.

در هر کجای اوستاکه کلمه دیو امده از ان پروردگاران باطل یا گروه شیاطین یا مردمان مشرک و مفسد اراده شده است.غالبا دیوها با جادوان و پری ها یکجا ذکر شده اند که همه از گمراه کنندگانند.دیو انچنانکه در داستانهای ملی ماست و غالبا در شاهنامه به ان برمیخوریم به مرور زمان ان هیئت عجیب به انها بسته شده و غولهای مهیبی گشته اند.

از خود اوستا برمی اید که در عهد تدوین اوستا هنوز اهالی مازندران و گیلان یا قسمتی از انها به همان کیش قدیم اریایی خود باقی بوده و به گروهی از پروردگاران یا دیوها اعتقاد داشته اند.چه در اوستا دیوهای مازندران و دروغ پرستان دیلم یاد شده.

پس از ظهور پاک پیامبر ایرانی خدای یگانه به اهورامزدا موسوم شدو گروه پروردگاران عهد قدیم یا دیوها از گمراه کنندگان و شیاطین خوانده شده اند ولی کلمه دیو نزد کلیه اقوام هند و اروپایی به استثنای ایران همان معنی خود را حفظ کرده و دوا((deva در نزد هندوان تا به امروز به معنی خداست و در سانسکریت به معنی فروغ و روشنایی امده است.

چنانکه زئوس(zeusکه اسم خدای بزرگ یونانیان بوده و دئوس(deus)لاتینی که در فرانسه دییو(dieu)گویند جملگی یک کلمه است.

{عجیب انجاست که هندوان کلمه دیوانه را از فارسی گرفته و به همان معنی که ما استعمال میکنیم.استعمال میکنند.غافل از انکه این دشنام را از نام پروردگار انان ساخته ایم.}

در اوستا غالبا دیوها یا پیشوایان مذهبی که کرپان ها و کوی ها باشند.یکجا اورده شده اند. کوی ها و کرپان ها دو طبقه از پیشوایان مذهبی کیش اریایی قدیم بودند که مراسم دینی دیو ها را بجای میاوردند و زرتشت مکررا در اوستا از انان شکایت میکند که اسباب گمراهی مردم میباشند و به واسطه تعلیمات دروغین خویش انان را میفریبند.

اما لازم است در مورد پری ها مختصری متذکر شوم که:"پری در اوستا جنس مونث جادو است که از طرف اهریمن گماشته شده تا مزدیسنان را از راه راست منحرف سازد و از اعمال نیک بازدارد.چنانکه یک پری موسوم به خنه ثئپتی.گرشاسب را بفریفت. همچنین این پری ها در جزو لشکر اهریمن بر ضد زمین و گیاه و اب و ستوران و اتش درکارند.همین پری ها هستند که به شکل ستارگان دنباله دار با تیشتر-فرشته باران-در ستیزه و رزم اند تا تیشتر را از بارندگی بازدارند و زمین را از خشکسالی ویران کنند."

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

 

1ما ميخواهيم اهورامزدارا که ستور و راستي بيافريد.اب ها و گياههاي خوب بيافريد.روشنايي و زمين و همه چيزهاي نيک بيافريد.2-براي سلطنت و بزرگواريش براي صنعت زيبايش بستاييم.ما کساني که از ستوران محافظت ميکنيم ميخواهيم او را با ادعيه منتخبه ستايش کنيم.3-ما ميخواهيم او را به اسم اهورا و به اسم محبوب و مقدس مزدا بستاييم.ما ميخواهيم او را با کالبد و روان خود (با جان و دل)بستاييم.او را و فروهرهاي مردان و زنان پاک را ما ميخواهيم بستاييم.يسنا37-کرده 3