همانگونه که پیش تر گفتیم، شکل قدیم آیین آریایی،با فدیه دادن،قربانی،مراسم باده گساری مقدس و پرستش خدایان بسیار همراه بود و سرزمینی که زرتشت در آن بر انگیخته شد هم از این امر،مستثنی نبود.
شهر نشینان و زارعان در اقلیت بودند و چون زرتشت به سوی مردمان رفته آنها را به پرستش اهورا مزدا - خدای یگانه- و ترک اداب پیشینیان، دعوت کرد،سخنانش در جمع، کارگر واقع نشد.
براستی چه سخن درستی است که پیامبران،همیشه در شهر خودشان پذیرفته نمی شوند و با بیشترین دشواری ها روبرویند.تنها تنی چند از خاندانش به او گرویدند.
مطابق روایات،نخستین پیرو صدیق و وفا دار او،"مدیو ماه"
Maiδyoi mâwangh پسر "آراستی"بود که نسبت پسر عمویی با زرتشت داشت.
چون زرتشت آغاز رسالت کرد،متنفذان و روحانیون و نجبا که وی را مبتدع و رافضی میشمردند،انجمن کرده و به تبعیدش حکم دادند.
پیامبرآریایی،رسالت خود را در آن میدانست که بسیاری از قیودی که انسان را در بند نگاه می داشت را بگسلد و اساس خرافات و آیین قدیم و نفوذ کاهنان را در توده های مردمش بر اندازد.
زرتشت با روشنی وضوح و اراده،آدمی را می ستود.جبری وجود نداشت که با آن،سرنوشت انسان،بالا و پایین شود.اصالت کار و کوشش و فعالیت مطرح بود.شرافت آدمی درآن بود که بنده دیگری و تحت استثمار دیگران نباشد.بلکه اندیشه و خرد خود را راهنما قرار دهد،نه آنکه تسلیم زورگویی فرادستان و احکام جزمی کاهنان شود.
میگفت خدای یگانه مزدا اهوراییست که به انسان خرد داده تا نیک را از بد تمیز دهد و در صف نیکان قرار بگیرد.بزرگان و کاهنان که منافعشان با این سخنان در تعارض بود،حکم به اخراج وی از زادگاهش دادند.هنوز، زود بود تا مردمان به کنه گفتار وی پی ببرند. بیداد شدگان به بیدادی آموخته شده بودند و بیدادگران،خود را برحق و بجا می دانستند.
آنجاست که پیامبرآریایی،به درگاه مزدا گله می کند:"به کدامین خاک روی آورم؟به کجا رفته و پناه جویم؟اشراف و پیشوایان از من کناره می جویند و از برزیگران نیز ناخشنودم و از پیروان دروغ که فرمانروایان شهرند.به من بگو که چگونه توانم تو را خوشنود سازم،ای مزدا"(گاتها-یسنا-هات 46-بند1)
به هر حال،ناگزیر به مهاجرت بود.از سروده های زرتشت می فهمیم که وی از طبقه کشاورزان بوده است و جزء طبقه عامه مردم محسوب می شد و اینکه روایات دینکردی پوروشسب پدر زرتشت را از طبقه رییسان قوم یاد کرده اند،مبالغه ای است از جانب گروه مومنان.زیرا ناکامیش را در اثر کمبود ثروت و گله،می داند.
به هنگام تبعید، پیامبر آریایی مظلومانه فریاد سر می دهد که:"کی ای مزدا،سپیده دم،به در آید و بشر به سوی راستی گراید؟کی نجات دهنده بزرگ با گفتار پر حکمت خویش به مراد رسد؟ کدامند کسانی که وهومن(= پاک منشی) به یاری آنان اید؟ زهی امیدوارم که آن را نصیب من گردانی ای اهورا."(گاتها-یسنا-هات46-بند3)
مهاجرت پیامبر آریایی با خاندانش که شامل پدر و مادر و پسران و دختران و عموزاده اش مدیو ماه و شاید معدودی از پیروان همراه بود.آنها از موطنشان که در شمال و ایرانویچ Airyna vaeja
واقع بود،به سوی جنوب شرقی روان شدند.
هنگام مهاجرت،فصل زمستان بود و توفان و بوران در گرفته بود و سرمای هوا به نهایت درجه می رسید.زرتشت،خواهش پناهندگی به خانه Pereto zemo را داشت اما آن شخص،از پذیرش او امتناع کرد.(طبق مندرجات یسنا- هات 51-بند 3)
پیامبر،به خطه پادشاهی گشتاسپ می رسد.در آن سرزمین،به کاخ شاه رفته و ملاقات با او را خواستار می شود. در ملاقات از آیین نو،شیوه راستی،خدای نادیدنی یگانه،بیهودگی آیین شرک و مراسم سخیف آن،سخن می گوید و از گشتاسپ یا ویشتاسپ دعوت میکند تا به دین اهورایی وی در آید.
گشتاسپ،پاسخ را به مناظره در مجلس بحث با کاهنان وامی گذارد.زرتشت چند روز با کاهنان مناظره کرد و آنان را متقاعد به آیین خود نمود. گشتاسپ هم که در تردید به سر می برد،جاماسپJâmâspaوزیر حکیمش را امر میکند تا عقاید زرتشت را بکاود.جاماسپ،خود فریفته و شیفته اصول اخلاقی آیین نو می شود و دین می پذیرد.گشتاسپ نیز پیمان،نقض نکرده و دین می پذیرد.فرشوشترFrašaoštra برادر جاماسپ نیز دین تازه پذیرفت و بدین شکل،ناگهان دین زرتشت عمومیت یافت.
اینک،روزگار پیری زرتشت است.آرمان های پیامبر،اندک اندک،تحقق می یابند.
اندیشه نیک"Humata"گفتار نیک" Huxta"و رفتار نیک"Hvaršta" اساس دین و برتری مردمان بر یکدیگر شده بود.پوروچیستا .... دختر زرتشت،به ازدواج جاماسپ در می اید و موقعیت پیامبر را در آن سرزمین،تحکیم می بخشد.
با گذشت زمان،آن هنگامی که هفتاد و دو سال از عمر زرتشت گذشت،وی گشتاسپ را از دادن باج و خراج به تورانیان منع می کند.چون گشتاسپ از در آزادگی بر تورانیان وارد شد،جنگی میانشان در گرفت.در روایات آمده که ارجاسپ،پادشاه تورانی،در دومین هجوم خود به بلخ،صدمه زیادی به آنجا وارد کرد.در این هنگام،گشتاسپ، در پایتخت نبود و چون ایرانیان هزیمت یافتند،زرتشت در آتشکده"انوش آذر"بلخ ،در حال دعا برای سپاه ایران بود که یک تورانی به نام" توربرادروشTurebâdruŝ" از پشت به وی حمله ور شده، و پاک پیامبر آریایی را به شهادت می رساند.
و بدین ترتیب طومار زندگی هفتاد و هفت ساله پیامبر،پس از آن همه گرفتاری و کوشش، در نوردیده شد.
