تبليغاتX
اشم وهو وهیشتم استی

اشم وهو وهیشتم استی

زرتشت

زرتشت و پیروانش می خواستند روش کشاورزی و شهرنشینی را جایگزین شیوه دیرینه یعنی طریق بیابانگردی و شکار نمایند . کشاورزی لازمه اش،استقرار در مکانی معین بود که تمدن و فرهنگ را به وجود می آورد.

زرتشت،در مورد خیر و شر مردم شیوه بی طرفی پیشه نکرد و با تمام قوا در اشاعه راستی و آیین نیک،پیکارگر بود.از مزدا می طلبد تا در پرتو آن،بر دشمنان و دروغ پرستان پیروز شود.وی از گروه مخالفان،با عناوینی چون:راهزنان،دروغپرستان و دیو یسنان یاد می کند و آرزویش آن است که هر چه زودتر بر آنها پیروز شود.

از دیگر اهداف زرتشت،مبارزه با قربانی کردن چارپایان سودمند در مراسم های مذهبی دیو پرستان بود.زیرا میدانست که اساس کشاورزی آن روز را شخم زمین و گاو،که عامل آن است،تشکیل می دهد.زرتشت فقر مردمان و اثرات گرسنگی و قحطی را بر زندگانی کشاورزانی که همه امیدشان به برکت زمین بود را میدید و از نیروی حیوانات سودمند در زندگی کاری کشاورزان آگاه بود اما مردمانش جهل مذهبی داشتند و در عین فقر ، حیواناتشان را که منبع درآمدشان بود را با دستان خود به دست کاویها و کرپنها میدادند تا در راه ایزدان قربانی شوند.زرتشت دانست که ریشه اصلی تمام این گمراهی ها در چندگانه پرستی است که میراث نیاکانشان بود.پس تمام نیروی خویش را مصرف کرد تا وحدانیت مزدا را به اثبات برساند. زرتشت از الفاظ کرپن ها و کاوی ها به عنوان دو دسته از روحانیون و مبلغان دیویسنان نام می برد که خواهان قربانی چارپایان هستند.در واقع کاوی ها و کرپانها با تسلط خود بر مردم می کوشیدند تا آنها را در آیین قدیمی نگه دارند،تا مبادا آیین راستی پذیرند.پیامبر از آنان به تلخی یاد کرده و میگوید:"نفرین تو باد ای مزدا به کسانی که با آموزش های خود مردم را از کردار نیک، منحرف می سازند." (یسنا-هات32-بند12) و در جایی گوید:"کرپن ها نمی خواهند در برابر قانون زراعت،سر اطاعت فرود آورند.برای آزاری که از آنان به چارپایان می رسد،تو داوری خود را در حقشان آشکار ساز." (یسنا-هات51-بند10)

 زرتشت نه تنها با قربانی کردن،بلکه با بیشتر شعائر دیو یسنان ،مخالفت نمود.او مستی های مذهبی را تحریم کرده گوید:"کی ای مزدا اشراف به رسالت پی خواهند برد؟کی این شراب کثیف و سکر آور را برخواهی انداخت؟از آن چیزی که کرپنهای زشت کردار و کاوی های بد رفتار از روی سودجویی،مردم را می فریبند. " (یسنا-هات48-بند10)

شخصیت فکری زرتشت

سخن از شخصیت زرتشت اندکی دشوار است.آنجا که پیامبرآریایی گوید:"ای مزدا.خواهشم از شما این است که درماندگان و بیچارگان را دست گیرید."(یسنا-هات34-بند5)در واقع اوج آرزویش را بیان می کند.او هم یک مصلح بود.تقاضایش از درگاه مزدا هدایت مردمان است.نه درخواست تنعمات بهشتی میکند و نه می خواهد از آتش دوزخ،رهایی یابد. نه وعده نماز و قربانی و مراسم و شعایر آنها را به مزدا میدهد و نه درخواست حکومت و مال میکند،بلکه تمنای او آن است که راه راستی نیک گرایی  و پاک منشی را هر چه روشن تر،به او بنمایاند.او،دین خود را در گرو بهبود و اصلاح ساختار اخلاقی مردم می دانست.

زمانی فرا میرسد و او خودش را معرفی میکند.

وهومن یا صفت پاک منشی اهورا مزدا،از او می پرسد که تو کیستی؟

پس من(زرتشت)به او گفتم :نخست منم زرتشت. و تا به اندازه ای که نیرو دارم،دشمن دروغپرست و یک پشتیبان نیرومند از برای دوستداران راستی خواهم بود.

زرتشت در هیچ کجا خود را موجودی ماورایی و غیر طبیعی معرفی نمی کند و همان شعار"انا بشر مثلکم" را سر می دهد.

آنجایی که در اوج نا امیدی است، تقاضایش از مزدا تنها هدایت مردمان است: " کی ای مزدا سپیده دم به در آید و نوع بشر به سوی راستی روی کند؟ "

او بنیانگذار یک انقلاب کشاورزی در عصر خود بود.با ترویج شهرنشینی و منع قربانی حیوانات مفید در کشاورزی،تقریبا توانست به این مهم دست یابد.

اصل خرد گرایی و اندیشه سالاری که درآن عصر و درآن قوم مطرح شد،موجب شگفتی است.آنجا که میگوید:"نیک بشنوید با گوشهایتان.به آن دو بنیاد راستینی که برای شما می گویم.با خردمندی بسنجید برای خود و با دقت برگزینید یکی از دو راه نیک و بد راکه کدامیک به نیک فرجامی می انجامد.پیش ازآنکه وقت بگذرد و در پایان،دچار افسوس شوید." (یسنا-هات30-بند12)

اصل خرد گرایی،آنچنان در گفتار زرتشت،مشهود است که حتی بزرگان تاریخ ساز اروپا چون فردریش ویلهلم نیچه را بر آن داشت تا در کتابی تحت عنوان "چنین گفت زرتشت" خود را مرید فکری پاک پیامبر آریایی معرفی کند.

انقلاب دینی زرتشت

در حقیقت،زرتشت،در میان قوم طبیعت پرست خود،نمی توانست به یکباره،همه چیز را رد کرده و فقط به تبیین مزدا بپردازد. باآنکه تمام تلاشش را در این راه صرف کرد.اگر تنها از مزدا میگفت و دیگر ایزدان را به کلی نابود می ساخت،هیچگاه دینش با پذیرش مردم روبرو نمی شد وامروزه ،حتی نامی هم از زرتشت نمی دانستیم.وی ناچار،برای اینکه مسائل بنیادی و اساسی آیین جدیدش را گروه مردمان پذیرا شوند مجبور بود تا با پذیرش پاره ای از اعتقادات بی خطرتر آیین پیشین،به اصلاح آنها و کل آیین پیشین پرداخته و پیروان آن را،به سوی کردار و گفتار و پندار نیک ،هدایت کند.

در جامعه بسته آن زمان که  سالیان بسیار درازی را با چند خدایی سپری کرده بودند و دستگاه دینی چند خدایی گرایان نیز تشکیلات مذهبی سود رسان برای کاهنان را بوجود آورده بودند نفی تمام پشتوانه تاریخیشان، بسیار بسیار دشوار بود. آن هم برای قومی که خود را آریایی و پاک و نجیب می دانست.

البته زرتشت،هیچگاه در گاتای اوستا،که کلام خود اوست،از خدایان،نامی نمی برد ولی در آینده ای نه چندان دور از زمان پیامبر،میترا،ناهید، آذر، بهرام، رام، باد ،گوش ،ماه، اشتاد ،ارت، هوم و...... با عنوان ایزدان،در دین نو وارد شدند.اما نه با آن هیبت روزگاران پیشین.

آنها تکیده شده بودند.بسیار تنزل یافته تر از مقامهای سابقشان بودند.آنها از مقام خداوندی و آفریدگاری،به مقام فرشتگی مزدا،و مخلوق او و تحت امر او تنزل یافتند.مثلا تیشتر خدای باران تبدیل شد به فرشته ای که از جانب مزدا، موکل است بر باران و مزداست که او هم هست.

اگر امروزه،قصد مقایسه آیین ابتدایی زرتشت را با آیینهایی که می شناسیم،داریم،باید در نظر بگیریم که واژگانها و کلماتی که در آیین های متفاوت کاربرد دارند،گاهی می توانند بسیار با یکدیگر،در تضاد باشند.درآیینی،پرستش مفهوم عبودیت و اطاعت کردن برای پروردگار را می دهد ولی در آیین مزدا،مفهوم بزرگداشت و گرامی داشت را میرساند.

پس نباید بر پیامبر آریایی ایراد بگیریم.چرا که همین دگرگونیهای به ظاهر اندکی را هم که در قوم آریایی به وجود آورد،هر کدامشان،تاثیر ژرفشان را بر آن تمدن،باقی گذاشت که انکار آنها،از مصادیق عناد یا عدم آگاهی است.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

همانگونه که پیش تر گفتیم، شکل قدیم آیین آریایی،با فدیه دادن،قربانی،مراسم باده گساری مقدس و پرستش خدایان بسیار همراه بود و سرزمینی که زرتشت در آن بر انگیخته شد هم از این امر،مستثنی نبود.

شهر نشینان و زارعان در اقلیت بودند و چون زرتشت به سوی مردمان رفته آنها را به پرستش اهورا مزدا  - خدای یگانه- و ترک اداب پیشینیان، دعوت کرد،سخنانش در جمع، کارگر واقع نشد.

براستی چه سخن درستی است که پیامبران،همیشه در شهر خودشان پذیرفته نمی شوند و با بیشترین دشواری ها روبرویند.تنها تنی چند از خاندانش به او گرویدند.

مطابق روایات،نخستین پیرو صدیق و وفا دار او،"مدیو ماه"

 Maiδyoi mâwangh پسر "آراستی"بود که نسبت پسر عمویی با زرتشت داشت.

چون زرتشت آغاز رسالت کرد،متنفذان و روحانیون و نجبا که وی را مبتدع و رافضی میشمردند،انجمن کرده و به تبعیدش حکم دادند.

پیامبرآریایی،رسالت خود را در آن میدانست که بسیاری از قیودی که انسان را در بند نگاه می داشت را بگسلد و اساس خرافات  و آیین قدیم و نفوذ کاهنان را در توده های مردمش بر اندازد.

زرتشت با روشنی وضوح و اراده،آدمی را می ستود.جبری وجود نداشت که با آن،سرنوشت انسان،بالا و پایین شود.اصالت کار و کوشش و فعالیت مطرح بود.شرافت آدمی درآن بود که بنده دیگری و تحت استثمار دیگران نباشد.بلکه اندیشه و خرد خود را راهنما قرار دهد،نه آنکه تسلیم زورگویی فرادستان و احکام جزمی کاهنان شود.

میگفت خدای یگانه مزدا اهوراییست که به انسان خرد داده تا نیک را از بد تمیز دهد و در صف نیکان قرار بگیرد.بزرگان و کاهنان که منافعشان با این سخنان در تعارض بود،حکم به اخراج وی از زادگاهش دادند.هنوز، زود بود تا مردمان به کنه گفتار وی پی ببرند.   بیداد شدگان به بیدادی آموخته شده بودند و بیدادگران،خود را برحق و بجا می دانستند.

آنجاست که پیامبرآریایی،به درگاه مزدا گله می کند:"به کدامین خاک روی آورم؟به کجا رفته و پناه جویم؟اشراف و پیشوایان از من کناره می جویند و از برزیگران نیز ناخشنودم و از پیروان دروغ که فرمانروایان شهرند.به من بگو که چگونه توانم تو را خوشنود سازم،ای مزدا"(گاتها-یسنا-هات 46-بند1)

به هر حال،ناگزیر به مهاجرت بود.از سروده های زرتشت می فهمیم که وی از طبقه کشاورزان بوده است و جزء طبقه عامه مردم محسوب می شد و اینکه روایات دینکردی پوروشسب پدر زرتشت را از طبقه رییسان قوم یاد کرده اند،مبالغه ای است از جانب گروه مومنان.زیرا ناکامیش را در اثر کمبود ثروت و گله،می داند.

به هنگام تبعید، پیامبر آریایی مظلومانه فریاد سر می دهد که:"کی ای مزدا،سپیده دم،به در آید و بشر به سوی راستی گراید؟کی نجات دهنده بزرگ با گفتار پر حکمت خویش به مراد رسد؟ کدامند کسانی که وهومن(= پاک منشی) به یاری آنان اید؟ زهی امیدوارم که آن را نصیب من گردانی ای اهورا."(گاتها-یسنا-هات46-بند3)

مهاجرت پیامبر آریایی با خاندانش که شامل پدر و مادر و پسران و دختران و عموزاده اش مدیو ماه و شاید معدودی از پیروان همراه بود.آنها از موطنشان که در  شمال و ایرانویچ Airyna vaeja

واقع بود،به سوی جنوب شرقی روان شدند.

هنگام مهاجرت،فصل زمستان بود و توفان و بوران در گرفته بود و سرمای هوا به نهایت درجه می رسید.زرتشت،خواهش پناهندگی به خانه Pereto zemo را داشت اما آن شخص،از پذیرش او امتناع کرد.(طبق مندرجات یسنا- هات 51-بند 3)

پیامبر،به خطه پادشاهی گشتاسپ می رسد.در آن سرزمین،به کاخ شاه رفته و ملاقات با او را خواستار می شود. در ملاقات از آیین نو،شیوه راستی،خدای نادیدنی یگانه،بیهودگی آیین شرک و مراسم سخیف آن،سخن می گوید و از گشتاسپ یا ویشتاسپ دعوت میکند تا به دین اهورایی وی در آید.

گشتاسپ،پاسخ را به مناظره در مجلس بحث با کاهنان وامی گذارد.زرتشت چند روز با کاهنان مناظره کرد و آنان را متقاعد به آیین خود نمود. گشتاسپ هم که در تردید به سر می برد،جاماسپJâmâspaوزیر حکیمش را امر میکند تا عقاید زرتشت را بکاود.جاماسپ،خود فریفته و شیفته اصول اخلاقی آیین نو می شود و دین می پذیرد.گشتاسپ نیز پیمان،نقض نکرده و دین می پذیرد.فرشوشترFrašaoštra برادر جاماسپ نیز دین تازه پذیرفت و بدین شکل،ناگهان دین زرتشت عمومیت یافت.

اینک،روزگار پیری زرتشت است.آرمان های پیامبر،اندک اندک،تحقق می یابند.

اندیشه نیک"Humata"گفتار نیک" Huxta"و رفتار نیک"Hvaršta" اساس دین و برتری مردمان بر یکدیگر شده بود.پوروچیستا .... دختر زرتشت،به ازدواج جاماسپ در می اید و موقعیت پیامبر را در آن سرزمین،تحکیم می بخشد.

با گذشت زمان،آن هنگامی که هفتاد و دو سال از عمر زرتشت گذشت،وی گشتاسپ را از دادن باج و خراج به تورانیان منع می کند.چون گشتاسپ از در آزادگی بر تورانیان وارد شد،جنگی میانشان در گرفت.در روایات آمده که ارجاسپ،پادشاه تورانی،در دومین هجوم خود به بلخ،صدمه زیادی به آنجا وارد کرد.در این هنگام،گشتاسپ، در پایتخت نبود و چون ایرانیان هزیمت یافتند،زرتشت در آتشکده"انوش آذر"بلخ ،در حال دعا برای سپاه ایران بود که یک تورانی به نام" توربرادروشTurebâdruŝ" از پشت به وی حمله ور شده، و پاک پیامبر آریایی را به شهادت می رساند.

و بدین ترتیب طومار زندگی هفتاد و هفت ساله  پیامبر،پس از آن همه گرفتاری و کوشش، در نوردیده شد.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

در اغاز رسالت اشو زرتشت افراد صاحب مقام و روحانيون(که زرتشت از انها با عنوان کاوي ها و کرپانها يا مبلغين دروغ ياد کرده) ونجبا وي را رافضي و مبتذع ميدانستند.
انجمن کرده و حکم به تبعيدش دادند.پيامبر رسالت خود را در ان ميدانست که بسياري از قيد ها را از انسانهاي دربند خرافات بگسلاند
اساس کار دين قديم هم ظلم و تعدي کاهنان و نجيبان بود.در چنين شرايطي بود که اشو زرتشت ندا براورد که خدا يکتاست.مزدا اهوراست خالق تمام انچه که بشربتواند در فکرخود بگنجاند
پس پاک پيامبر اريايي را تبعيد کردند.بيدادشدگان به بيدادي اموخته شده بودند و بيدادگران خود را بر حق و بجا ميدانستند.
زرتشت را اخراج کردند. زرتشت به خدا ميگويد: "به کدام خاک روي اورم؟به کجا رفته و پناه جويم؟اشراف و پيشوايان از من کناره ميجويند.از برزيگران و کشاورزان نيز خوشنود نيستم.نه از پيروان درغ که فرمانروايان شهرند.چگونه تو را خوشنود توانم ساخت اي مزدا؟"پيامبر به اينده روشن مينگرد و ميگويد:"کي اي مزدا سپيده دم به در ايدو بشر به سوي راستي بگرايد؟کي نجات دهنده بزرگ با گفتار پرحکمت خويش به مراد ميرسد؟کدامند کساني که وهومن(منش پاک) به ياري انان ايد؟زهي اميدوارم که ان را نصيب من بگرداني اي اهورا."زرتشت در سرماي زمستان از شهر بيرون شد.و به خطه فرمانروايي گشتاسپ رسيد..در انجا خواهان ملاقات با شاه شد.
در اين ملاقات از خداي يکتا و بهشت و دوزخ و پستي ايين شرک گفت.گشتاسپ يا ويشتاسپ مناظره اي را ميگذارد با کاهنان که زرتشت همه را شکست ميدهد.
شاه با هدايت جاماسپ وزير دانشمندش دين زرتشت را ميپذيرد.فرشوشتر برادر جاماسپ هم دين تازه ميپذيرد و ساير بزرگان ان ناحيه هم.
زرتشت با هووي دختر فرشوشتر ازدواج کرد.و بعد از ان با پوروچيستا دختر کوچکتر جاماسپ وصلت کرد. وي هفتاد و هفت سال عمر کرد.گشتاسپ را از دادن باج به سرزمينهاي توراني بازداشت.
ناچار جنگي درگرفت.ارجاسپ شاهنشاه تورانيان در دومين هجوم خود به بلخ خرابي و صدمه فراوان وارد کرد.انگاه که ارجاسپ خيون به بلخ حمله کرد گشتاسپ در پايتخت نبود.و چون هزيمت به ايرانيان افتاد زرتشت براي  پيروزيشان به اتشکده نوش اذر رفته و براي ايشان دعا کرد
يک گجستگ توراني که تور برادروش نام داشت از پشت بر وي هجوم اورده و او را به شهادت رساند
در ان ماجرا زرتشت پاک و لهراسپ پدر شاه هر دو شهيد شدند.همسر گشتاسپ خود را به شاه رسانده و ماجرا را بيان ميکندو.....زرتشت در حيات خود از براي شاه گشتاسپ که دين راستي پذيرفت بسيار به نيکي ياد کرده. در جايي ميگويد:"براي خوشنود ساختن مزدا بايد از روي ميل در انديشه و گفتار و کردار در ستايش وي کوشا بود.از پي ستايش اوست که کي گشتاسپ و پسر زرتشت اسپنتمان راه دين راست و فرستاده اهورا را روشن و گسترده ميکنند.."
+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

زرتشت پسر پوروشسپ و دغدو و از خاندان اسپنتمان بود. از تحقیقات اقای جلال الدین اشتیانی اینگونه برداشت میشود که زرتشت قبل از بعثت موسی به تبلیغ دین خود پرداخته است

زرتشت به روایات نیمه سنتی  از هفت سالگی به فراگیری دانش زمان خود برخواست و هشت سال نزد خردمند زمان خویش برزین به فراگیری دانش مشغول بود
در این زمان کشاورزی هم میکرد.جوانی زرتشت همزمان بود با هجوم تورانیان به سرزمین ایران که زرتشت به هدف پرستاری از زخم خوردگان و انجام کار افتخاری برای بینوایان داوطلب شد.
وی پنج سال را در خدمت مجروحین گذراند.بعد از ان دوران به نزد پدر کشاورز خود بازگشت و با هووی دختر فرشوشتر مشاور ویشتاسپ ازدواج کرد.
روح زرتشت از دیدن ظلم به بشر ازرده بود و اغلب به تفکر درمسائلی همچون خیر و شر میگذراند.
میدانست که هدف از افرینش او ان بوده که اصلاحات بس بزرگی را در جامعه خویش به خواست دادار یکتا انجام دهد.
پس به همسرش گفت:بر انم تا خلوت گزینم و بر نیکی و پلیدی اندیشه کنم.باشد تا سرچشمه شوربختی انسانها را بیابم.انرا بخشکانم و مردمان را به سعادت رهنمون شوم.
ویدر بیست سالگی بنا به روایات به کوهی رفت(گویند سبلان بوده)و انزوا گزید و تا 10 سال در انجا بود.غذایش اندک بود و کمتر میخوابید و
بیشتر می اندیشید.خوراکش پنیر بود و میوه ها و ساقه گیاهان.چه بسا اهریمنان و دست نشاندگانش در صدد اغوای وی برامدند.ولی اراده او از نور مزدا منشعب میشد.
روزی بر فراز کوه اگاهی و دانش مزدا افریده جانش را فراگرفت. وهومن و امشاسپندان را دید.اری. اینک اشو زرتشت برزیده شده بود.او از ابتدا هم برگزیده بود.
او فهمید که روز را هیچگاه پایانی نیست و شب را هرگز انجامی نخواهد بود.
نیچه این صحنه پایین امدن از کوه را از زبان زرتشت خطاب به خورشید اینگونه بیان میکند:ای اختر بزرگ.اگر بر انها که نور نثار میکنی.نمیتابیدی.خشبختی تو کجا میبود
ده سال است که تو اوج گرفته و بر غار من تابیده ای.اگر به خاطر من و عقاب من و مار من نبود.تو تاکنون از نور خود و از این کوره راه به تنگ امده بودی.ولی هر بامداد ما انتظار قدوم تو را داشتیم و از نور تو تا اخرین حد استفاده نموده و بر تو درود میفرستادیم.
فغان که من از دانش خویش به تنگ امده ام.همچون زنبور عسلی که بیش از حد عسل گرد اورده..باشد نیازمند انم که دست هایی به سویم دراز شود تا قسمتی از ان را بر انان نثار کنم.
من انچه گرد اورده ام را با رغبت تقدیم و تقسیم خواهم نمود.
مردمی که زرتشت به میان انها بازگشت دو دسته بودند. یا کشاورز و دامدار که شهرنشین بودند که زرتشت از اینان بود. یا بسیاری دیگر که بر اساس سنت پیشینیانشان صحراگرد بودند و عناصر طبیعی چون ماه و خورشید را میپرستیدندو گروه خدایان قدیم را میستودند.
خدایان هم در قدیم گروه دیوان را میپرستیدند و به چپاول میپرداختند.که زرتشت این گروه را پیروان دروغ و راه ناراستی میخواند و هماره ایشان را به راه راستی دعوت میکرد. زرتشت بسیاری از مراسم گذشته را منع کرد.فدیه دادن و مراسم باده گساری مقدس و قربانی را کاملا رد کرد.نخستین پیرو او پسر عمویش مدیو ماه بود پسر عمویش بود که ده سال تنها یاور پیامبر اریایی بود.
بزرگان شهر زرتشت را اخراج کردند چرا که عقایدی که او مروج انها بود با کیان و اساس حکومت انان مخالف بود.
زرتشت در ایجاست که ان سروده را میگوید که : به کدامین سرزمین روی اورم؟.......
 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط پدرام  | 

 

1ما ميخواهيم اهورامزدارا که ستور و راستي بيافريد.اب ها و گياههاي خوب بيافريد.روشنايي و زمين و همه چيزهاي نيک بيافريد.2-براي سلطنت و بزرگواريش براي صنعت زيبايش بستاييم.ما کساني که از ستوران محافظت ميکنيم ميخواهيم او را با ادعيه منتخبه ستايش کنيم.3-ما ميخواهيم او را به اسم اهورا و به اسم محبوب و مقدس مزدا بستاييم.ما ميخواهيم او را با کالبد و روان خود (با جان و دل)بستاييم.او را و فروهرهاي مردان و زنان پاک را ما ميخواهيم بستاييم.يسنا37-کرده 3